سوره انسان

 

 

تفسیر آیت الله العظمی مکارم شیرازی

تفسیر آیه 23 به بعد از تفسیر نمونه آیت الله العظمی مکارم شیرازی

23إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً

24فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً

25وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً

26وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً

 

ترجمه:

23 ـ مسلماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم!

24 ـ پس در (تبلیغ و اجراى) حکم پروردگارت شکیبا (و با استقامت) باش، و از هیچ گنهکار یا کافرى از آنان اطاعت مکن!

 

25 ـ و نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور!

26 ـ و در شبانگاه براى او سجده کن، و مقدارى طولانى از شب، او را تسبیح گوى!

 
تفسیر:

پنج دستور مهم براى موفقیت

آیات این سوره، از آغاز تاکنون درباره خلقت انسان، و سپس معاد و رستاخیز او سخن مى گفت، در آیات مورد بحث روى سخن را به پیامبر(صلى الله علیه وآله)کرده، دستورات مؤکدى براى هدایت انسان ها و صبر و مقاومت در این راه به او مى دهد.

در واقع این آیات راه وصول به آن همه نعمت هاى بى مانند را نشان داده است که تنها از طریق تمسک به قرآن و پیروى از رهبرى چون پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و الهام گرفتن از دستورات او امکان پذیر است.

نخست، مى فرماید: «مسلماً ما قرآن را بر تو نازل کردیم» (إِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ تَنْزِیلاً).

بعضى از مفسران «تَنْزِیْلاً» را که به صورت «مفعول مطلق» در آیه فوق آمده، اشاره به «نزول تدریجى قرآن» دانسته اند که اثر تربیتى آن روشن است.

و بعضى اشاره به عظمت مقام این کتاب آسمانى و تأکیدى بر نزول قرآن از ناحیه خداوند، مخصوصاً با توجه به تأکیدات دیگر که در آیه آمده (تأکید به وسیله «انّ» و «نحن» و «جمله اسمیه») مى دانند، و در حقیقت پاسخى است به کسانى که پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به کهانت و سحر و افترا بر خداوند متهم مى کردند.

* * *

آن گاه پنج دستور مهم به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) مى دهد که نخستین آن دعوت به صبر و استقامت است، مى فرماید: «اکنون که چنین است، در طریق تبلیغ و اجراى احکام پروردگارت صابر و شکیبا باش» (فَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ).

از مشکلات و موانع راه، کثرت دشمنان و سرسختى آنها ترس و هراسى به خود راه مده، و همچنان به پیش حرکت کن.

قابل توجه این که: دستور به استقامت را (با توجه به «فاء تفریع» در «فَاصْبِر») فرع بر نزول قرآن از سوى خدا مى گیرد، یعنى چون پشتیبان تو خدا است قطعاً در این راه استقامت کن، و تعبیر به «ربّ» اشاره لطیف دیگرى به همین معنى است.

و در دومین دستور پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از هر گونه سازش با منحرفان بر حذر داشته مى گوید: «از هیچ گنهکار و کافرى از آنها اطاعت مکن» (وَ لا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِماً أَوْ کَفُوراً).

در حقیقت، این حکم دوم تأکیدى است بر حکم اول; چرا که جمعیت دشمنان تلاش مى کردند از طرق مختلف پیامبر(صلى الله علیه وآله) را در مسیر باطل به سازش بکشانند، چنان که نقل شده: «عتبة بن ربیعه» و «ولید بن مغیره»، به پیامبر(صلى الله علیه وآله)مى گفتند: از دعوت خود باز گرد، ما آن قدر ثروت در اختیار تو مى گذاریم که راضى شوى، و زیباترین دختران عرب را به همسرى تو در مى آوریم، و پیشنهادهاى دیگرى از این قبیل، و پیامبر(صلى الله علیه وآله) به عنوان یک رهبر بزرگ راستین باید در برابر این وسوسه هاى شیطانى، یا تهدیداتى که بعد از بى اثر ماندن این تطمیعات عنوان مى شود، صبر و استقامت به خرج دهد، نه تسلیم تطمیع گردد، و نه تهدید.

درست است که پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) هرگز تسلیم نشد، ولى این تأکیدى است بر اهمیت این موضوع، در مورد آن حضرت(صلى الله علیه وآله) و سرمشقى است جاودانى براى سایر رهبران راه خدا.

گرچه بعضى از مفسران «آثم» را به «عتبة بن ربیعه» و «کفور» را به «ولید بن مغیره» یا «ابو جهل» که هر سه از مشرکان عرب بودند، تفسیر کرده اند، ولى روشن است «آثم» (گنهکار) و «کفور» (کافر و کفران کننده) مفهوم وسیع و گسترده اى دارد که همه مجرمان و مشرکان را شامل مى گردد، هر چند این سه نفر از مصداق هاى روشن آن بودند.

این نکته نیز قابل توجه است: «آثم» مفهوم عامى دارد که «کفور» را نیز شامل مى شود، بنابراین ذکر «کفور» از قبیل ذکر «خاص» بعد از «عام» و براى تأکید است.

* * *

ولى از آنجا که صبر و استقامت در برابر هجوم این مشکلات عظیم، کار آسانى نیست، و پیمودن این راه، زاد و توشه خاصى لازم دارد، در آیه بعد به عنوان سومین دستور مى افزاید: «نام پروردگارت را هر صبح و شام به یاد آور» (وَ اذْکُرِ اسْمَ رَبِّکَ بُکْرَةً وَ أَصِیلاً).

* * *

و در چهارمین و پنجمین دستور مى فرماید: «و شبانگاه براى او سجده کن، و مقدار زیادى از شب او را تسبیح گوى» (وَ مِنَ اللَّیْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَیْلاً طَوِیلاً).

تا در سایه آن «ذکر» و این «سجده» و «تسبیح»، نیروى لازم و قدرت معنوى و پشتوانه کافى براى مبارزه با مشکلات این راه فراهم سازى.

«بُکْرَة» (بر وزن نکته) به معنى آغاز روز است و «اصیل» نقطه مقابل آن یعنى شامگاهان و آخر روز.

بعضى گفته اند: اطلاق این واژه بر آخر روز با توجه به این که از ماده «اصل» گرفته شده، به خاطر آن است که آخر روز اصل و اساس شب را تشکیل مى دهد.

از بعضى از تعبیرات استفاده مى شود: «اصیل» گاه به فاصله میان ظهر و غروب اطلاق مى گردد (مفردات راغب).

و از بعضى دیگر بر مى آید: «اصیل» به اوائل شب نیز گفته مى شود; زیرا که آن را به «عَشِىّ» تفسیر کرده اند و «عَشِىّ» آغاز شب است چنان که نماز مغرب و عشا را «عشائین» مى گویند، حتى از بعضى کلمات استفاده مى شود: «عَشِىّ» از زوال ظهر تا صبح فردا را نیز شامل مى شود.(1)

اما با توجه به این که «اصیل» در آیه شریفه در مقابل «بکرة» (صبحگاهان) قرار گرفته، و بعد از آن نیز سخن از عبادت شبانه به میان آمده، روشن مى شود منظور همان طرف آخر روز است.

به هر حال، این دو آیه در حقیقت بیانگر لزوم توجه شبانه روزى و مستمر به ذات مقدس پروردگار است.

بعضى آن را به خصوص نمازهاى پنجگانه، یا به اضافه نماز شب، یا خصوص نماز صبح، عصر، مغرب و عشا تفسیر کرده اند، ولى ظاهر این است که این نمازها مصداق هائى از این ذکر مستمر الهى، و تسبیح و سجده در پیشگاه مقدس اوست.

تعبیر به «لَیْلاً طَوِیْلاً» اشاره به این است: مقدار زیادى از شب را تسبیح خدا گوى.

در حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) در پاسخ این سؤال که: منظور از این تسبیح چیست؟ آمده: «منظور نماز شب است»!.(2)

گر چه بعید نیست این تفسیر نیز از قبیل بیان مصداق روشن باشد; چرا که نماز شب در تقویت روح ایمان، تهذیب نفوس، و زنده نگه داشتن اراده انسان در طریق اطاعت خدا، تأثیر فوق العاده اى دارد.

* * *

نکته:

در اینجا باید به این نکته توجه داشت که: دستورهاى پنجگانه آیات فوق گرچه به صورت برنامه اى براى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) ذکر شده، ولى در حقیقت سرمشقى است براى همه کسانى که در مسیر رهبرى معنوى و انسانى جامعه بشرى گام بر مى دارند.

آنها باید بدانند بعد از اطمینان و ایمان کامل به هدف و رسالتى که دارند لازم است صبر و استقامت پیشه کنند، و از انبوه مشکلات راه، وحشت نداشته باشند، چرا که هدایت یک جمعیت به خصوص زمانى که در مقابل انسان، افراد ناآگاه و دشمنان لجوج وجود داشته باشند، همیشه توأم با مشکلات عظیم بوده و هست، و اگر صبر و استقامت رهبران نباشد هیچ رسالتى به ثمر نمى رسد.

و در مرحله بعد، باید در برابر وسوسه هاى شیاطینى که مصداق آثم و کفورند ، و با انواع حیل و تزویر سعى در منحرف ساختن رهبران و پیشوایان مى کنند، تا رسالت آنها عقیم ماند، با کمال قدرت مقاومت کنند، نه فریب تطمیع بخورند و نه واهمه اى از تهدید به خود راه دهند.

و در تمام مراحل، براى کسب قدرت روحى، و نیروى اراده، عزم راسخ، و تصمیم آهنین، هر صبح و شام به یاد خدا باشند، و پیشانى را بر درگاهش بسایند، مخصوصاً از عبادت هاى شبانه و راز و نیاز با او مدد گیرند که اگر این امور رعایت شود پیروزى حتمى است.

و اگر در پاره اى از مراحل مصیبت و شکستى رخ دهد، در پرتو این اصول مى توان آنها را جبران کرد، برنامه زندگى پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) و دعوت و رسالت او سرمشق مؤثرى براى رهروان این راه است.

* * *

 


1 ـ «مفردات راغب».

2 ـ «مجمع البیان»، جلد 10، صفحه 412.





27إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً

28نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلاً

29إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِیلاً

30وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً

31یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً

 

ترجمه:

27 ـ آنها زندگى زودگذر دنیا را دوست دارند، در حالى که روز سختى را پشت سر خود رها مى کنند!

28 ـ ما آنها را آفریدیم و پیوندهاى وجودشان را محکم کردیم، و هر زمان بخواهیم جاى آنان را به گروه دیگرى مى دهیم!

29 ـ این یک تذکر و یاد آورى است، و هر کس بخواهد (با استفاده از آن) راهى به سوى پروردگارش بر مى گزیند!

30 ـ و شما هیچ چیز را نمى خواهید مگر این که خدا بخواهد، خداوند دانا و حکیم بوده و هست!

31 ـ هر کس را بخواهد (و شایسته بداند) در رحمت خود وارد مى کند، و براى ظالمان عذاب دردناکى آماده ساخته است!

 
تفسیر:

این یک هشدار است، انتخاب با شماست!

در آیات گذشته، به پیامبر(صلى الله علیه وآله) هشدار داده شده که: تحت تأثیر افراد «آثم» و «کفور» (مجرم و کافر) هرگز واقع نشود، و به شهادت تاریخ، آنها کسانى بودند که به پندار خامشان براى نفوذ در اراده و تصمیم پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى خواستند از تطمیع به مال و مقام و زن هاى زیبا کمک بگیرند.

آیات مورد بحث، معرفى بیشترى از آنها کرده، مى گوید: «آنها زندگى زود گذر این جهان را دوست دارند، در حالى که در پشت سر خود روز سخت و سنگینى را رها مى کنند و نادیده مى گیرند»! (إِنَّ هؤُلاءِ یُحِبُّونَ الْعاجِلَةَ وَ یَذَرُونَ وَراءَهُمْ یَوْماً ثَقِیلاً).

افق افکار آنها از خور و خواب و شهوت فراتر نمى رود، و آخرین نقطه دید آنها همین لذائد بى قید و شرط مادى است، و عجب این که: مى خواهند روح بزرگ پیامبر(صلى الله علیه وآله) را نیز با همین مقیاس بسنجند.

اما این بى خبران کوردل توجه ندارند چه روز سنگینى در پیش دارند؟!، سنگین از نظر مجازات ها، سنگین از نظر محاسبه، و سنگین از نظر طول زمان و فضاحت و رسوائى سنگین.

تعبیر به «وَراءَهُم» (پشت سرشان) با این که باید قاعدتاً پیش روى آنها گفته شود، به خاطر آن است که اینها آن روز را به دست فراموشى مى سپارند، گوئى پشت سر انداخته اند، ولى به گفته بعضى از مفسران کلمه «وَراء» گاه به معنى پشت سر، و گاه به معنى پیش رو به کار مى رود.(1)

* * *

در آیه بعد، به آنها هشدار مى دهد: به نیرو و قدرت خود مغرور نشوند که اینها را همه خدا داده، و هر زمان بخواهد به سرعت باز پس مى گیرد، مى فرماید: «ما آنها را آفریدیم، و پیوندهاى وجودشان را محکم کردیم، به آنها قوت و قدرت بخشیدیم، و هر زمان بخواهیم آنها را مى بریم و گروه دیگرى را جانشینشان مى سازیم» (نَحْنُ خَلَقْناهُمْ وَ شَدَدْنا أَسْرَهُمْ وَ إِذا شِئْنا بَدَّلْنا أَمْثالَهُمْ تَبْدِیلاً).(2)

«أَسْر» (بر وزن عصر) در اصل به معنى بستن چیزى با زنجیر است، و اسیران را از این جهت «اسیر» نامیده اند که آنها را مى بندند، ولى «أَسْر» در اینجا اشاره به استحکام پیوندهاى وجودى انسان است که قدرت حرکت و توانائى فعالیت هاى مهم به او مى دهد.

به راستى قرآن در اینجا انگشت روى نقطه حساسى گذارده، و آن پیوندهاى مختلف اجزاى وجود بشر است از عصب هاى کوچک و بزرگ که همچون طناب هاى آهنین عضلات را به یکدیگر مربوط مى سازد گرفته، تا رباط ها و عضلات مختلف، آن چنان قطعات کوچک و بزرگ استخوان و گوشت هاى اندام انسان را به یکدیگر محکم بسته که از مجموع آنها یک واحد کاملاً منسجم که آماده انجام هر گونه فعالیتى است ساخته، اما روى هم رفته این جمله کنایه از قدرت و قوت است.

این آیه، در ضمن غنا و بى نیازى ذات پاک خدا را، از آنها، و از اطاعت و ایمانشان، روشن مى سازد، تا بدانند اگر اصرارى براى ایمان آنها است، در حقیقت لطف و رحمتى است از ناحیه پروردگار.

نظیر این معنى در آیه 133 سوره «انعام» نیز آمده است، آنجا که مى فرماید: وَ رَبُّکَ الْغَنِیُّ ذُو الرَّحْمَةِ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَسْتَخْلِفْ مِنْ بَعْدِکُمْ ما یَشاءُ: «پروردگار تو بى نیاز و مهربان است، اگر بخواهد همه شما را مى برد، و هر کس را بخواهد جانشین شما مى سازد».

* * *

سپس به کل بحث هائى که در این سوره آمده است که مجموعاً یک برنامه جامع سعادت را ارائه مى دهد اشاره کرده، مى گوید: «این یک تذکر و یادآورى است، و هر کس بخواهد، با استفاده از آن، راهى به سوى پروردگارش انتخاب مى کند» (إِنَّ هذِهِ تَذْکِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رَبِّهِ سَبِیلاً).(3)

وظیفه ما نشان دادن راه است، نه اجبار بر انتخاب، این شما هستید که باید با عقل و درک خود، حق را از باطل تشخیص دهید، و با اراده و اختیار خود تصمیم بگیرید.

این، در حقیقت تأکیدى است بر آنچه در آغاز سوره گذشت که فرمود: اِنّا هَدَیْناهُ السَّبِیْلَ اِمّا شاکِراً وَ اِمّا کَفُوراً: «ما راه را به او نشان دادیم، خواه پذیرا شود و شکر این نعمت را به جا آورد، یا اعراض و کفران کند».

* * *

و از آنجا که ممکن است افراد کوته فکر، از تعبیر فوق نوعى تفویض و واگذارى مطلق به بندگان تصور کنند، در آیه بعد براى نفى این توهم مى افزاید: «شما چیزى را نمى خواهید مگر این که خدا بخواهد» (وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ أَنْ یَشاءَ اللّهُ).(4)

«چرا که خداوند عالم و حکیم است» (إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً).

و این در حقیقت اثبات اصل معروف «الأَمْرُ بَیْنَ الأَمْرَیْن» است، از یکسو مى فرماید: «خدا راه را نشان داده و انتخاب با شما است» و از سوى دیگر، مى افزاید: «انتخاب شما منوط به مشیت الهى است» یعنى شما استقلال کامل ندارید، بلکه قدرت، توان و آزادى اراده شما همه به خواست خدا و از ناحیه او است، و هر زمان اراده کند، مى تواند این قدرت و آزادى را سلب کند.

به این ترتیب، نه «تفویض» و واگذارى کامل است و نه «اجبار» و سلب اختیار، بلکه حقیقتى است دقیق و ظریف در میان این دو، یا به تعبیر دیگر: نوعى آزادى وابسته به مشیت الهى است، که هر لحظه بخواهد مى تواند آن را باز پس گیرد، تا هم بندگان بتوانند بار تکلیف و مسئولیت را که رمز تکامل آنهاست بر دوش گیرند و هم خود را بى نیاز از خداوند تصور نکنند.

خلاصه این تعبیر، براى آن است که بندگان، خود را بى نیاز از هدایت، حمایت، توفیق و تأیید ذات مقدس او ندانند، و در عین تصمیم گیرى در کارها، خود را به او بسپارند، و تحت حمایت او قرار دهند.

از اینجا روشن مى شود این که: بعضى از مفسران جبرى مسلک، مانند «فخر رازى» به این آیه چسبیده اند، به خاطر پیش داورى هائى است که در این مسأله داشته اند، او مى گوید: وَ اعْلَمْ أَنَّ هذِهِ الآیَةَ مِنْ جُمْلَةِ الآیاتِ الَّتِى تَلاطَمَتْ فِیْها أَمْواجُ الْجَبْرِ وَ الْقَدَرِ!: «بدان! این آیه از آیاتى است که امواج جبر در آن متلاطم است»!.(5)

آرى، اگر این آیه را از آیات قبل جدا کنیم جاى این توهم وجود دارد ولى با توجه به این که در یک آیه بیان تأثیر اختیار شده، و در یک آیه دیگر بیان تأثیر مشیت پروردگار، به خوبى مسأله «الامر بین الامرین» تثبیت مى گردد.

عجیب است طرفداران تفویض به همان آیه اى مى چسبند که سخن از اختیار مطلق مى گوید، و طرفداران جبر به آیه اى که به تنهائى بوى جبر مى دهد، و هر کدام مى خواهند پیش داورى هاى خود را با آن توجیه کنند، در حالى که فهم صحیح کلام الهى (و هر کلام دیگر) ایجاب مى کند: همه را در کنار هم بگذارند، و بدون تعصب و پیش داورى قبلى قضاوت کنند.

ذیل آیه که مى فرماید: «إِنَّ اللّهَ کانَ عَلِیماً حَکِیماً» نیز، ممکن است اشاره به همین معنى باشد; چرا که علم و حکمت خدا ایجاب مى کند، بندگان را در پیمودن راه تکامل آزاد بگذارد، و گرنه تکامل اجبارى و تحمیلى تکامل نیست.

به علاوه علم و حکمت او اجازه نمى دهد افرادى را مجبور به کار خیر و افرادى را مجبور به کار شرّ کند، و بعد گروه اول را پاداش دهد، و گروه دوم را مجازات کند.

* * *

و سرانجام در آخرین آیه این سوره، به سرنوشت نیکوکاران و بدکاران در یک جمله کوتاه و پرمعنى اشاره کرده، مى فرماید: «خدا هر کس را بخواهد در رحمتش وارد مى کند، و براى ظالمان عذاب دردناکى فراهم ساخته است» (یُدْخِلُ مَنْ یَشاءُ فِی رَحْمَتِهِ وَ الظّالِمِینَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً).

جالب این که در آغاز آیه مى گوید: «هر کس را بخواهد در رحمت خود وارد مى کند» ولى در پایان آیه، عذاب را روى ظالمان متمرکز مى سازد، و این نشان مى دهد: مشیت او بر عذاب به دنبال مشیت انسان بر ظلم و گناه است، و به قرینه مقابله روشن مى شود: مشیت او در رحمت نیز، به دنبال اراده انسان در ایمان، عمل صالح و اجراى عدل است، و جز این از حکیم، نمى توان انتظار داشت.

عجب این که: با این قرینه روشن، باز افرادى مانند «فخر رازى» صدر آیه را دلیل بر مسأله جبر گرفته اند بى آن که ذیل آیه را که درباره آزادى اراده و عمل ظالمان سخن مى گوید، مورد توجه قرار دهند!.(6)

* * *

خداوندا! ما را در رحمتت داخل کن، و از عذاب الیمى که در انتظار ظالمان است برهان!

پروردگارا! تو راه را نشان دادى، ما نیز تصمیم به پیمودن این راه داریم، ما را مدد فرما!

بارالها! اگر از «ابرار» نیستیم دوستدار آنهائیم، ما را به آنها ملحق نما!

 

آمِیْنَ یا رَبَّ الْعالَمِیْنَ

 

پایان سوره انسان (دهر) (7)

1 / ربیع الثانى / 1407

   


1 ـ در تفسیر «روح البیان» آمده است: اگر «وَراء» به «فاعل» اضافه شود به معنى پشت سر است، و اگر به «مفعول» اضافه شود به معنى پیش رو است (روح البیان، جلد 8، صفحه 439).

2 ـ این آیه محذوفى دارد و در تقدیر چنین است: «بَدَّلْناهُمْ أَمْثالَهُم» (توجه داشته باشید تبدیل غالباً دو مفعول مى گیرد در اینجا ضمیر «هُم» مفعول اول و «أَمْثالَهُم» مفعول دوم است).

3 ـ بعضى براى آیه محذوفى قائلند، و مى گویند: در تقدیر چنین است: «فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى رِضا رَبِّهِ سَبِیلاً» یا «إِلى طاعَةِ رَبِّهِ سَبِیلاً» ولى انصاف این است که نیازى به تقدیر ندارد; چرا که همه راه هاى تکامل به سوى خدا منتهى مى شود.

4 ـ در این که محل اعراب «أَنْ یَشاءَ اللّهُ» چیست؟ جمعى از مفسران گفته اند: منصوب به ظرفیت است، و در معنى چنین است: «ما تَشاؤُنَ إِلاّ وَقْتَ مَشِیَّةَ اللّهُ».

ولى این احتمال نیز وجود دارد که در اینجا «شیئاً» در تقدیر باشد، و در معنى چنین است: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاّ شَیْئاً یَشاءُ اللّهُ».

5 ـ تفسیر «فخر رازى»، جلد 30، صفحه 262.

6 ـ شرح بیشتر درباره آیات «مشیت» را در جلد 19، صفحه 461 ـ 468، ذیل آیه 37 سوره «زمر» مطالعه فرمائید.

7 ـ پایان تصحیح: 28 / 2 / 1383.


|

 

تفسیر دکتر سید محسن میر باقری

تفسیر آیات

بسم الله الرحمن الرحیم: به نام خداوند بخشاینده­ی بخشایشگر.

آیه­ی اول

«هل اتی علی الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکورا»: آیا نه این است که بر انسان برهه­ای از روزگار گذشته است که چیزی ذکر شده نباشد.

لغت

دهر: مرور شب و روز، و به معنای زمان طولانی به کار می­رود، چنان که کفار می­گفتند: «ومایهلکنا الا الدهر.»

حین: برهه از زمان، زمانی محدود

تفسیر

«هل» از ادات استفهام است، ولی مفسرین در این جا مقصود از آن را تقریر دانسته­اند و به همین مناسبت، برخی آن را به معنای «قد» گرفته­اند. بنابراین، آیه­ی شریفه در مقام بیان این مطلب است که «بر انسان برهه­ای از روزگار گذشته است که چیزی ذکر شده نبود» ؛ هر چند این بیان در قالب سؤال باشد.

و اما در مقصود این عبارت که در برهه­ای از زمان انسان چیزی ذکر شده نبود، اقوالی مطرح شده است. برخی گفته­اند که : انسان در نطفه قابل ذکر نبود و بعداً قابل ذکر شد. برخی دیگر گفته­اند که در علم خدا قابل ذکر بود، ولی در علم خلق قابل ذکر نبود. بعضی آیه را به علما مربوط دانسته و چنین معنی کرده­اند که علما قبل از فراگیری علم، قابل ذکر نبودند و سپس قابل ذکر شدند. در نظر دیگر، مذکور نبودن را، به هنگامی که مواد بدن انسان جزء عناصر خاک بوده، معنی کرده­اند.

در حدیثی از امام باقر (علیه السلام) آمده است که : انسان چیزی بود، ولی یاد شده نبود: «کان شیئا و لم یکن مذکورا» [تفسیر المیزان، ج 20 : 237، به نقل از مجمع البیان و عیاشی].

و هم چنین از امام صادق (ع) در حدیثی چنین نقل شده است: «فی الکافی با سناده عن مالک الجهنی عن ابی عبدالله علیه السلام فی الایه قال: کان مقدرا غیرمذکور» [همان، به نقل از کافی  و تفسیر برهان].

به نظر می­رسد که این آیه در رابطه با آیه­ی بعد مطرح شود، زیرا در آیه­ی دوم، خلقت انسان در این دنیا مطرح شده است: یعنی دورانی که انسان در آن مذکور می­شود. زیرا دنیا کلاس درس است و محل امتحان و ابتلای الهی و قرآن کریم، اصل تنظیم این دوران دنیا را فقط به جهت ابتلا می­داند و فرموده است: «انا جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایّهم احسن عملا و انّا لجاعلون ما علیها صعیدا جرزا» [کهف / 7 و 8].

یعنی ما محققاً آن­چه را که روی زمین است، زینت آن قرار دادیم تا انسان را بیازماییم که کدام یک نیکو کردارتر خواهد بود و [زمانی هم که دوران امتحان به پایان برسد] ما خود تمام آن­چه را روی زمین است، به صورت خاکی بی­حاصل درخواهیم آورد.

از این رو، هنگامی که انسان در زندگی دنیا خلق می­شود، مذکور می­گردد و رد اینک لاس برای او پرونده­ی عمل تشکیل می­شود، نام او در دیوان ممتحنین به ثبت و ضبط می­آید. در عالم بالا در تدارک آموزش تقدیراتی صورت می­گیرد و فرشتگانی نامزد می­شوند تا از وی مراقبت به عمل آورند.3 فرشته و با فرشتگان دیگری مأموریت ثبت اعمال او را می­یابند4 و این مأموریت­ها همه به نام وی انجام می­شوند. پس نام انسان در مراحل و موارد بسیاری برده می­شود و انسان مذکور می­گردد. اما قبل از ورود به این دنیا و پوشیدن لباس حیات، انسان هر چند وجود داشته، ولی نامی از او در این نظام آموزشی به میان نمی­آمده است.

آیه­ی دوم

«انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً» محققاً ما انسان را از نطفه­ای آمیخته آفریدیم تا مورد آزمونش قرار دهیم، پس او را شنوا و بینا ساختیم.

امشاج: جمع مشیج یا مشج به معنای آمیخته و مخلوط

تفسیر

مشج بکذا: مخلوطش کرد.

منظور از امشاج بودن نطفه چیست؟ ممکن است منظور این باشد که نطفه­ی آدمی آمیخته شده است با عواملی از قبیل ژن­ها که ابعاد و گرایشات متفاوت را در انسان به ودیعت می­گذارند و بر اساس آن، انسان در زندگی دنیا با دو دسته تمایلات و کشش­های متضاد درونی مواجه می­شود و این امشاج بودن، خود زمینه­ی آزمایش و ابتلای او را فراهم می­آورد: «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه» .

کما این که مفسرین در کلمه­ی «نبتلیه» لام علت را در تقدیر گرفته و گرفته­اند: «ای لنبتلیه.» روشن است که این دو گونه کشش در وجود انسان برای ابتلا و امتحان امری ضروری است، زیرا اگر آدمی تنها گرایشات منفی داشت، هرگز قدمی به سوی رستگاری برنمی­داشت. اگر هم یکسره در معرض گرایشات نورانی و ملکوتی قرار داشت، دیگر امتحان بی­معنی بود. توضیح این که : عبودیت و بندگی پروردگار متعال بر دو گونه است:

یک نوع آن بندگی عمومی است که همه­ی موجودات زمینی و آسمانی دارند، به این صورت که همه­ی اشیا او را تسبیح می­کنند،5 و تمامی جنبندگان در زمین و آسمان بر آستانش سر بر سجده می­سایند6، و جمله فرشتگان؛ اعم از آن­ها که در آسمان­اند و یا در زمین، یا آن­ها که صف­آرایی کرده و در مسیر آسمان و زمین نزول و صعود می­کنند، همگان به تسبیح او مشغول­اند و نماز و نیایش به درگاهش را به خوبی می­دانند.7

نوع دوم آن، بندگی و عبودیت انسان است در این زندگی دنیا که یک زندگی آزمایشی و توأم با ابتلائات گوناگون است.

بین عبودیت انسان با سایر موجودات تفاوت روشنی است. اشیا در تسبیح و بندگی خدای سبحان رنجی را تحمل نمی­کنند و مشکلی ندارند. حتی فرشتگان الهی، چون بعد مخالفی در وجودشان نیست، در مسیر بندگی رنج مخالفت با نفس و نهی آن را از هوی ندارند چون هوایی در مقابل مسیر بندگی ندارند، به همین دلیل دارای عصمت­اند،8 اما انسان چنین نیست. انسان به خاطر دوبعدی بودن برای پیمودن مسیر بندگی باید بعد حیوانی خویش را در کنترل گیرد و با صفات منفی مقابله کند. این به سادگی میسر نخواهد بود.

از همین رو، انسان در این کلاس دنیا و زندگی آزمایشی، همواره بر سر دوراهی قرار می­گیرد و اگر بخواهد در درگاه ربوبی بندگی کند، باید از نفس و هواهای آن فاصله گیرد. قرآن کریم رمز فلاح و رستگاری بشر را چنین بیان می­فرماید: «و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فانّ  الجنّه هی الماوی» [نازعات/ 40 و 41].

و از همین جا به خوبی این نتیجه عاید می­شود که نوع بندگی انسان به مراتب از بندگی دیگر موجودات و حتی فرشتگان برتر است. هم چنین، ارزش و اهمیت این کلاس و آزمایش روشن می­گردد. زیرا، در این دوران است که انسان با برگزیدن رضوان الهی بر هوای نفسانی، راه قرب او را می­پوید و به مدارج عالیه می­رسد (البته می­تواند که چنین باشد) و از این روست که مولای متقیان، امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) فرموده­اند: «الدنیا... و متجر اولیا الله» [نهج البلاغه].

نتیجه این که منظور از امشاج بودن نطفه، دارا بودن زمینه­ی گرایشات متفاوت است و علت این گونه خلقت انسان، آزمایش و ابتلای اوست. قرآن کریم در آیات متعددی وجود جهات مثبت و گرایشات خیر را در انسان متذکر می­شود و در آیاتی دیگر، زمینه­های منفی را در او گوشزد می­کند. جالب این است که نسبت به بهره­وری از جهات مثبت، مکرراً تذکر می­دهد و در رابطه با صفات منفی از قبیل حسد، حرص، کفور بودن، و.... وی را بر حذر می­دارد و بر مقابله با آن­ها ترغیب می­کند. برای مثال در جهت مثبت، در مواردی قرآن کریم انسان را دارای فطرت توحیدی معرفی می­کند [اعراف / 73، روم / 30 و چند آیه­ی دیگر]. و در آیاتی دیگر، از او م ی­خواهد که این پیوند و پیمان فطری را با مقام ربوبی پاس دارد9 و یا او را دارای نفس لوامه می­داند.10 در جایی نیز از او می­خواهد که به تزکیه و رشد نفس بپردازد.10 در جایی نیز از او می­خواهد که به تزکیه و رشد نفس بپردازد.11 و در جهات منفی، اگر قرآن انسان را کفور و ناسپاس معرفی می­کند.12، او را ناسپاسی بر حذر می­دارد.13 و اگر انسان را بخیل می­داند14، و او را بر مبارزه با این حالت توانا شناخته و خودداری نفس را از بخل و مال دوستی، از رمزهای فلاح او معرفی می­کند. و...15 .

از این رو، وظیفه­ی انسان در این دار ابتلا و امتحان، تقویت جهات مثبت و کنترل نمودن جهات منفی نفسانی است: «فجعلناه سمیعاً بصیراً» او را شنوا و بینا قرار دادیم.

شنوا و بینا بودن انسان به معنای دارا بودن ابزار درک و جهت گیری اوست . به این معنی که آدمی برای شناخت عالم خارج و به ظهور رساندن اراده­ی خویش، به ابزاری برای درک و برای عمل نیاز دارد و خداوند این امکان را برای انسان به وجود آورده است. بدیهی است که خواست الهی رشد و فلاح افراد بشر است، ولی از طریق اختیار و گزینش خود آن­ها.

به آیات زیر در رابطه توجه فرمایید.

نحل / 78 : « و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلّکم تشکرون.»

مؤمنون / 78 : «و هو الذی انشا لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»

سجده / 9: « و جعل لکم السّمع والابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»

ملک / 23: « و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»

قرآن کریم در جایی دیگر همین سه عامل را در تصمیم­گیری­های انسان در مورد سؤال می­داند: «و لا تقف ما لیس لک به علم ان السّمع و الابصار و الفؤاد کل اولئک کان عنه مسئولا» [اسراء / 36].

از این آیات اهمیت این سه عامل در رستگاری انسان مشخص می­شود. توجه به آیات فوق روشن می­سازد که چشم و گوش و دل را خداوند برای ادای شکر و پیمودن راه رستگاری در انسان قرار داده است (لعلکم تشکرون)، ولی افراد بشر فقط اندکی در این راه آن­ها را به کار می­گیرند.

 

وظیفه­ی انسان در این دار ابتلا و امتحان، تقویت جهات مثبت و کنترل نمودن جهات منفی نفسانی است.

آیه­ی سوم

«انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً» : ما انسان را به راه و رسم رسیدن به فلاح هدایت نمودیم.

تفسیر

هر کدام از این هدایت­ها نیز بر دو نوع است: عام و خاص.

هدایت تکوینی عام برای انسان، همان فطرت توحیدی و جهات مثبت نفسانی است که در همه­ی افراد بشر (با شدت و ضعف) قرار داده شده است و به صورت گرایشی به سوی ذات اقدس الهی و روح حق گرای انسان بروز و ظهور می­کند.

هدایت تشریعی عام الهی همان شریعت­های آسمانی است که توسط پنج پیامبر عظیم الشأن بر عالم بشریت عرضه شده16 و همگان را بدان دعوت نموده­اند.17

تا این مرحله از این هدایت، هدایت عام و فراگیر است و کسی و یا گروهی بدان اختصاص نیافته است. افراد بشر در مقابله این هدیه­ی عظیم الهی سه گونه برخورد می­کنند: دسته­ای به شریعت الهی می­گروند و نسبت بدان ملزم می­شوند، دسته­ای دیگر نسبت به آن بی­تفاوت می­مانند، ودسته­ی سوم به مقابله با انبیا و شریعت آنان برمی­خیزند. قرآن کریم در مورد این سه دسته و تقدیرات الهی درباره­ی آنان به تفصیل سخن می­گوید. در مورد دسته­ی ال به صراحت بیان می­فرماید که این­ها مورد انعام پروردگار عزیز قرار می­گیرند و از هدایت­های ویژه­ای برخوردار می­شوند. قرآن کریم این هدایت­های ویژه را با تعابیری از قبیل عناوین زیر مطرح می­فرماید:

1. ازدیاد هدایت و ایجاد روح تقوا: «والذین اهتدوا زادهم هدی واتاهم تقویهم»[محمد/17].

2. ثبات در هدایت: «یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی آلاخره» [ابراهیم /27].

3. الهامات قلبی: «و نفس ما سویها فالهمها فجورها و تقویها» [شمس / 7 و 8].

4. فرقان: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» [انفال/ 29].

5. نور قلب: «یا ایها الذین اموا اتقوا الله و امنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و ....» [حدید / 28].

6. شرح صدر «فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام» [انعام/ 125].

7. اثابه و رسیدن به حق: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم» [یونس/9].

تمامی این عنایات ویژه و هدایت­های الهی، عنوان جایزه وتشویق برای مراحل اولیه­ی ایمان را از طرف خدای سبحان دارند و البته چنین است که خداوند وعده­ی صلوات و رحمت بر مؤمنین صابر داده است: «اولئک علیهم صلوات من ربّهم و رحمه و اولئک هم لامهتدون» [بقره / 157].

با توضیحی که داده شد و دقت در آیه­ی (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفوراً) معلوم می­شود، منظور از هدایت همان هدایت عام الهی است. یعنی افراد بشر با زمینه­های وجودی­شان که توان پوییدن راه رشد و نیل به فلاح را دارند، و با وجود هدایت روشن الهی، به دو دسته تقسیم می­شوند: عده­ای سپاس­گزار این موهبت­های عظیم الهی­اند ودسته­ای ناسپاس و کفرپیشه. از آیه­ی فوق اختیار انسان در دایره­ی تکلیف به خوبی روشن می­شود؛ به گونه­ای اگر در مورد مختار بودن انسان تنها همین یک آیه در قرآن کریم می­بود، اختیار انسان از دیدگاه قرآن صد درصد به اثبات می­رسید.

آیه­ی چهارم

«انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً» ما برای کافران زنجیرها و غل­ها و آتشی­ سوزان مهیا کرده­ایم.

لغت

اعتدنا: آماده کردیم. این عبارت برای تأکید است و می­رساند که مجازات حتمی است.

سلاسل: جمع سلسله ، زنجیر

اغلال: جمع غل، حلقه­ای که بر گردن یا دست­ها قرار می­دهند.

سعیر: آتش برافروخته

تفسیر

در این سوره، با آن که مردم را در هدایت الهی به دو دسته­ی شاکر و کفور تقسیم نموده است، ولی چون سوره در وصف انسان­های پاک نازل شده، به یک آیه در مورد کیفر کفار بسنده کرده و ادامه­ی بحث تماماً در وصف شاکرین است. در حالی که در مواردی دیگر، مثلاً در سوره­ی واقعه، درباره­ی این دسته عذاب­های مربوط به آن به تفصیل بحث شده است.

آیه­ی پنجم

«ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً» : نیکوکاران (که سپاس­گزار هدایت ما بودند) از جامی می­نوشتند که به کافور آمیخته شده است.

لغت

کاس: ظرفی که در آن نوشیدنی باشد.

مزاج: هر چیزی که عمل هضم به کمک آن انجام شود؛ و یا آمیخته.

کافور: هرچیز خنک و خوش بویی که چیزهای دیگر را بدان مثال زنند.

ایران: نیکوکاران

بر: نیکی وسیع

 

تفسیر

منظور از «ابرار» نیکوکارانی است که در زمره­ی شاکرین قرار دارند، نه این که شاکرین منحصراً در ابرار باشند. قرآن کریم ابرار را بدین گونه توصیف می­فرماید: «... ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه والکتاب و النبیین و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و اولئک هم المتّقون»[بقره / 177].

و یا می­فرماید: «و لکنّ البرّ من اتقی» [بقره / 189].

و نیز فرموده است: « لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبون» [آل عمران/ 192].

از آیات فوق مشخصات صاحب بر (ویژگی­های ابرار) چنین به دست می­آید:

1. ایمان به خدای سبحان، قیامت، ملائکه ، کتاب و پیامبران؛

2. انفاق نمودن مالی را که دوست می­دارد، به یتیمان، مساکین و...؛

3. اقامه­ی صلاه؛

4. ایتای زکاه که حالت خاصی از انفاق نمودن است؛

5. وفای به عهد؛

6. صبر در جهاد و سختی و مشکلات زندگی؛

7. تقوا پیشه کردن؛

8. انفاق مالی را که دوست می­دارد (تکرار شماره­ی 2).

حال اگر به آیات سوره­ی بلد توجه کنیم، در آن­جا مشخصات اصحاب یمین یا میمنه را چنین می­یابیم:

1. آزاد کردن برده؛

2. ضیافت و اطعام در روز قحطی به یتیمی خویشاوند و یا مسکینی خاک نشین؛

3. ایمان؛

4. قرار گرفتن در زمره­ی کسانی که یکدیگر را، هم به صبر و استقامت توصیه می­کننأ، و هم به مهر ومحبت.18

قابل توجه است که اگر تطبیقی بین دو دسته آیات فوق صورت گیرد، مشخص می­شود که ابرار همان اصحاب یمین یا اصحاب میمنه هستند، نه مقربین. به ویژه که در آیات زیر، قرآن کریم مقربین را شاهد و ناظر بر سرنوشت ابرار می­داند:

«کلاً انّ کتاب الابرار لفی علیین و ما ادرتک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون» [مطفقین/ 21 ـ 18]. : محققاً پرونده­ای نیک مردان در علیین بهشت است. و چه دانی که علیون کدام است؟ پرونده­ی ابرار طوماری است رقم خورده. مقربان شاهد آن طومارند.

حالت این مطلب با توجه به دسته­بندی افراد بشر در سوره­ی واقعه چهره­ای دیگرمی­یابد. در این سوره در مورد قیامت آمده است: « و کنتم ازواجاً ثلاثه فاصحاب المیمنه، ما اصحاب المیمنه، و اصحاب المشئمه ، ما اصحاب المشمئمه ، و السابقون السابقون، اولئکه المقربون» [واقعه / 11 ـ 7].

نکته­ی سؤال برانگیز این است که با توجه به شأن نزول سوره­ی دهر که در مورد درگاه الهی هستند، چرا در این سوره تعبیر «ابرار» به کار رفته است و حال آن که ابرار فاصله­ی زیادی با مقربون دارند. به عبارت دیگر، توصیفات این سوره باید در مورد مقربون آمده باشد نه ابرار.

پاسخ این سؤال با دقت نظر ویژه­ای در آیات مربوطه روشن می­شود: در این سوره هم، قرآن کریم صحبت از سه دسته را به میان آورده است و در حقیقت شاکرین را به دو دسته تقسیم کرده است؛ ولی به گونه­ای تلویحی به صورت زیر:

الف) در آیه­ی چهارم، درباره­ی کفار سخن گفته است: «انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً» .

ب) در آیه­ی پنجم، درباره­ی ابرار مطلبی را بیان فرموده است: «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً»

ج) در آیه­ی ششم ، دسته­ی سوم را با تعبیر لطیفی، یعنی با تعبیر «عبادالله» مطرح می­فرماید.

یعنی در حقیقت یک آیه در مورد «کفار» آمده است و یک آیه هم در مورد ابرار و آیات بعدی تا اواخر سوره در مورد «عبادالله» مطرح شده است و البته حق هم همین است؛ زیرا سوره در شأن آن­ها نازل گشته است. و تعبیر «عبادالله» برای اهل بیت رسول اکرم (ص) به کار رفته که تعبیری بسیار جالب است. یعنی تعبیری لطیف­تر از مقربین برای آن­ها آمده است. برای روشن شدن مطلب به توضیح آیه­ی ششم می­پردازیم.

آیه­ی ششم

«عیناً یشرب بها عبادالله یفجرونها تفجیراً» (کافور) چشمه­ای است که بندگان خدا ازآن می­آشامند و آن را می­شکافند ( و از آن انشعاباتی پدید می­آورند).

لغت

یفجرون : از ریشه­ی فجر به معنای شکافتن است؛ خواه شکافتن زمین یا چیزی دیگر. نور صبح چون سیاهی شب را می­شکافد، بدان فجر گویند. و فاسق را از آن جهت فاجر گویند که پرده­ی عفاف و تقوا را می­درد.

تفسیر

در آیه­ی فوق، کلمه­ی «عیناً» بدل است از کافور و به همین خاطر منصوب شده است. یعنی کافور عبارت است از چشمه­ای که بندگان خدا از آن می­آشامند. بنابراین معنای دو آیه­ی پنجم و ششم چنین می­شود: ابرار از جامی می­نوشند که مقداری کافور با آن آمیخته شده و طعم کافور گرفته است.

سپس جواب یک سؤال مقدر داده می­شود؛ این سؤال که : کافور چیست؟ پاسخ چنین است: کافور چشمه­ای است که اصل آن در اختیار «عبادالله» است. از آن می­آشامند، آن را منشعب می­سازند و یا با فرو بردن جام آن را جوشان و خروشان می­کنند. عبادالله در کنار چشمه­ی کافور قرار دارند، از آن می­آشامند و هر که را بخواهند، از آن متنعم می­گردانند. ابرار (اصحاب یمین) هم از این چشمه­ی خوشگوار بی­بهره نیستند و جامشان با آمیخته­ای از آن معطر می­شود.

با این حساب، تعبیر ابرار برای اهل بیت رسول اکرم (ص) به کار نرفته است، بلکه آن­ها عبادالله هستند که آیات بعد در توصیف آنان است. شبیه این مطلب در سوره­ی ینظرون تعرف فی وجوههم تضره النّعیم یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون و مزاجه من تسنیم عیناً یشرب بها المقرّبون (آیات 28 ـ 22): ابرار در نعمت را در خرمی چهره­های آنان خواهی شناخت. از جامی سر به مهر به آنان می­آشامانند، و مهر آن از مشک آهوست. جا دارد که در استفاده از این نعمت، از یکدیگر پیش­دستی  کنند. آمیخته­ی آن از تسنیم است. تسنیم چشمه­ای است که مقربان الهی از آن می­نوشند.

به مطلب فوق دوباره توجه فرمایید. درست همان مطلب در این جا بیان شده است.

مقربین از چشمه­ی تسنیم می­آشامند، ولی مقداری از آن در  جام ابرار ریخته می­شود و با شراب شربت آنان ممزوج می­گردد.

آیه­ی هفتم

«یوفون بالنذر و یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً» : عبادالله به نذر خود وفا می­کنند و از روزی در هراس­اند که شرو سختی آن فراگیر است.

لغت

نذر: تعهد بر کار خوبی که کسی آن را بر خود واجب می­کند.

مستطیر: منتشر و پراکنده . اسم فاعل از استطار. استطار الحریق، یعنی دامنه­ی آتش سوزی گسترده شد.

تفسیر: ترس از روز قیامت

نکته­ی قابل توجه در آیه­ی فوق این است که اولیای الهی و بلکه سرآمد آن­ها، یعنی اهل بیت رسول اکرم (ص) ، از روز قیامت خائف و ترسانند و از مشکلات و شرّ آن روز هراس دارند. با این که آن­ها در مقام عصمت به سر می­برند، از وعید الهی در اضطراب­اند و به وعده­های رحمت او دل خوش دارند. این خود نشان کمال ایمان و یکی از رموز فلاح انسان است. قرآن کریم در این رابطه می­فرماید: و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی الماوی [نازعات / 40 و 41] : هر آن کس که از مقام پروردگارش خوف و ترسی داشته باشد و نفس خود را زا هوس­ها مانع شود، به یقین، بهشت برین جایگاه او خواهد بود.

قرآن کریم از زبان انبیای الهی ، ترس از عذاب آخرت را بیان می­فرماید19 و مهم­تر این که به رسول عظیم الشأن اسلام دستور می­دهد که چنین اعلام نماید: «قُل انّی اخاف ان عصیت ربی عذاب یومِ عظیم» [انعام/ 15] : به این مشرکان بگو: اگر خدایم را نافرمان شوم، از عذاب آن روز بزرگ بر خود می­ترسم. بنابراین نباید تصور کرد که اولیای الهی از عذاب آخرت ترسی به دل ندارند و یا برای نیل به نعیم ابدی، شوق در دل نمی­پرورانند. که اگر چنین بود، نباید درباره­ی آنان چنین آیاتی مطرح می­شد. حال آن­که اغلب آیات سوره­ی دهر در وصف نعمت­های بهشتی است که در اختیار اهل بیت قرار می­گیرد.

نکاتی در این جا قابل توجه­اند:

اولاً: در عین ترس از عذاب آخرت و اشتیاق به نعم بهشت، مقربان و اولیاء الهی در عبادت، قرب ذات حق را می­جویند.

ثانیاً: جهت عمده­ی اشتیاق اولیای الله به بهشت رضوان، در جوار قرب الهی بودن است، و جهت غالب در تنفر از جهنم ، دوری از معبود و گرفتار بودن در هم نشینی با دشمنان اوست. چنان که در دعای شریف کمیل بدین گونه بدان اشارت رفته است: «فهینی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک و هبنی صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک....»

ما حصل کلام این که اگر در مقام عرفان و توجه دادن به ذات حق و دل بستگی و محبت بدو، شوق به ثواب الهی و خوف از عذاب او را، بی اهمیت یا کم اهمیت تلقی کنیم، راهی برخلاف قرآن و سنت پوییده­ایم.

آیه­ی هشتم

«و یطعمون الطعام علی حبه مسکیناً و یتمیاً و اسیراً» طعام خود را با میل و اشتهایی که بدان دارند ( وبر اساس محبت الهی ) ، به مسکین و یتیم و اسیر می­خورانند.

تفسیر

1. «علی حبه» به دو گونه تفسیر شده است:

الف) ضمیر «ه» به خدای تعالی برگردانده شده است؛ یعنی «یطعمون الطعام علی حب الله» ، چون خدا را دوست می­دارند، غذای خویش را اطعام می­کنند.

ب) مرجع ضمیر «ه» را طعام دانسته­اند که در این صورت معنی چنین می­شود: غذایی را انفاق می­کنند که نسبت بدان میل و اشتهای زیادی دارند (یعنی در عین گرسنگی).

بنابر قرائن زیر نظر دوم ترجیح دارد، هر چند که ممکن است هر دو جهت موردنظر آیه باشند:

 

اولاً: در آیه­ی بعدی آمده است: «انما نطعمکم لوجه الله...» و این خود از بیان محبت خدا حیکات می­کند.

ثانیاً: در موارد دیگری، قرآن کریم انفاقی را موفق و مورد توجه پروردگار متعال دانسته است که از اموال محبوب انسان باشد:

  • «لن تنالوا البر حتی تنفقوا مما تحبون» [انعام/ 92] : هرگز به خیر و نیکی دست پیدا نمی­کنید، مگر آن­گاه که از اموال مطبوع و خواستنی خود انفاق کنید و یا از غذایی باشد که برای شما عزیز جلوه می­کند.
  • «او اطعام فی یوم ذی مسغبه  یتیماً ذا مقربه او مسکیناً ذا متربه» [بلد / 16 ـ 14]: به غذا میهمان کردن در روزهای قحطی، درماندگان، یتیمی صاحب قرابت یا درمانده­ای صاحب حاجت و خاک نشین را.

ثالثاً: شأن نزول آیه و سه روز روزه گرفتن و افطار با آب و اطعام غذا بر گرسنگان، خود قرینه­ای روشن­تر بر این مطلب است که علی حبه به معنای دوست داشتن غذاست. ولی به هر حال هم چنان که متذکر شدیم، این دو نظر مانعه الجمع نیستند و ممکن است هر دو جهت در یک تعبیر آمده باشند.

2. نکته­ی دیگر این که: این اطعام غذا در وضعیتی کاملاً استثنایی و به شیوه­ای خاص صورت گرفته، یعنی رحمتی بوده که خالصانه از ناحیه­ی اهل بیت رسول اکرم (ص) بر نیازمندان جاری گشته است.

آیه­ی نهم

«انّما نطعمکم لوجه الله لانرید منک جزاءّ و لا شکوراً» (شعار آن­ها و حرف دلشان این است که) ما به خاطر خدایمان (و به گل روی او) شما را اطعام می­کنیم و از شما پاداشی نمی­خواهیم و در انتظار سپاس و تشکری هم نمی­مانیم.

لغت

وجه : روی هر چیزی که با آن رو به رو شوند. «مستقبل کل شی» و در اصل به معنای صورت و چهره است.

تفسیر

وجه در قرآن کریم دو گونه به خدای سبحان نسبت داده شده است:

الف) بقای وجه الله

«کُل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» [الرحمن / 26 و 27]: هر کس بر پشت زمین جا دارد، اهل فناست و آن­چه بر جای می­ماند، چهره­ی پروردگار توست؛ آن چهره­ی با جلالت و اکرام.

«کل شی هالکُ الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون» [قصص/ 88]: همه چیز رو به نابودی است، جز روی او که جاوید است. فرمان او راست و شما به سوی او بازگردان می­شوید. ظاهراً در آیه­ی فوق مراد، ذات اقدس الهی است و جمال او چنان که طبرسی ذیل آیه­ی 112 بقره (بلی من اسلم وجهه الله)، گفته است: عرب وجه الشی را به کار می­برد و از آن ذات شیء را اراده می­کند. بر همین معنی، در مصباح، صاحح قاموس، اقرب الموارد، و مفردات تصریح شده است [قاموسی قرآن، ج 7 ، ص 184].

ب) انجام عمل برای وجه الله

1. اراده­ی وجه الله، مانند ایه­ی 52 سوره­ی انعام : «ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه.»

و یا آیه­ی 38 سوره­ی روم : «ذلک خیر للذین یریدون وجه الله.»

2. ابتغاء وجه الله: آیه­ی 22 سوره­ی رعد: «والذین صبروا ابتغاء وجه ربّهم و اقاموا الصلوه ...» : آن کسانی که شکیبا ماندند تا روی پروردگار خود را بجویند.

و هم چنین، آیه­ی 272 سوره­ی بقره: «و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله.»

3. لوجه الله، تنهادر آیه­ی مورد بحث: «انما نطعمکم لوجه الله .»

به خوبی روشن است که در آیات فوق، مراد از «وجه الله» یعنی برای خدا و در جهت دست یافتن به ثواب و پاداش اوست. ولی چون تنها پاداش و ثواب ظاهری نظر بندگان مقرب را تأمین نمی­کند ، بلکه بالاتر از آن دست یافتن به رضوان الهی و پیمودن درجات قرب است، اصطلاح «وجه الله» یا «وجه رب» به کار رفته است. کما این قرآن کریم این دو تعبیر را نیز به کار برده است.

4. ابتغاء رضوان الله و یا ابتغاء مرضات الله، مانند آیه­ی 27 سوره­ی حدید: «ما کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله»: ما بر عهده­ی آنان فقط طلب رضای خدا را مکتوب و قطعی کردیم. و یا آیه­ی 265 سوره­ی بقره: «ینفقون اموالهم ابتغاء مرضات الله»: مالشان را در طلب رضای خدا انفاق می­کنند.

5. قربات عندالله، مانند آیه­ی 99 سوره­ی توبه: «.... و یتّخذ ما ینفق قربات عندالله  و صلوات الرسول الا انّها قربه لهم»:... و مالی را که انفاق می­کنند، مایه­ی تقرب و منزلت در پیشگاه الهی قررا می­دهند و مایه­ی دعای رسول خدا. بدانید که انفاق واقعاً مایه­ی قرب و نزدیکی آن­ها به پیشگاه خدایشان خواهد بود. توجه به تعابیر اشاره شده مطلب را روشن می­کند. «لا نرید منکم جزاء و لاشکوراً» تکمیلی است بر «لوجه الله»، زیرا کاری که صرفاً برای خدا متعال و تقرب به او انجام پذیرد، نباید انتظاری بر پاداش از سوی مخلوق و یا حتی توقع تشکری در آن باشد. گفته­اند که آیه­ی فوق بیان حال و نیت این بندگان برگزیده الهی است، نه این که آنان حتی چنین مطلبی را به زبان آورده باشند. پس در حقیقت، آیه­ی مورد اشاره مدحی است از سوی خدای بزرگ بر شدت خلوص آنان .

آیه­ی دهم

«انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً» : ما از پروردگارمان از شر آن روزی که با چهره­ای تلخ و تند ظاهر شود، خائفیم.

لغت:

عبوس، ترش رو

قمطریر: بدی شدید و سخت. گفته­اند که اصل آن به معنی جمع شدن و جمع کردن است. «قمطر الشی » یعنی جمع شد؛ آن را جمع کرد. پس «یوم قمطریر» ، روزی است که در آن شرها روی هم انباشته شوند.

تفسیر

«عبادالله» که این سوره در شأن آنان است، در اعمال خود و در انفاقی کاملاً استثنایی که انجام می­دهند، نه امیدی به پاداش و تشکر از غیرخدا دارند و نه ترسی از غیر او به دل راه می­دهند (لایخاف الا الله و لایرجوا الا ایّاه) [جامع الاخبار، باب 41، روایت امیرالمؤمنین (ع)] و تنها ترسشان در رابطه با حضور در پیشگاه ذات احدیت و به ویژه در روز قیامت است.

آیه­ی یازدهم

«فوقهم الله شرّ ذلک الیوم و لقّهم نضرهً و سروراً»: به پاس این اخلاص و طاعت، خداوندشان از شر آن روز مصون داشت و با خرمی و نشاط مواجهشان ساخت.

لغت

وقایه: حفظ و نگهداری و جلوگیری از اذیت

نضره: بهجت و خوش رویی

سرور: شادمانی در مقابل اندوه

ظاهراً این وعده­ی الهی در مورد آنان، مربوط به روز قیامت است، نه بهشت و این وعده­ی جالبی است، زیرا چه بسا که جمعی از بهشتیان در صحنه­ی قیامت بامشکلاتی مواجه باشند.21 ولی خدای سبحان، نضره و سرور را در همین روز به آنان می­نمایاند. به ویژه تعبیر «لقّیهم» از تعابیر جالی است که نشان می­دهد، خدای بزرگ از این میهمانان گران­قدر با لطف خاصش استقبال می­کند.

آیه­ی دوازدهم

« و جزاهم بما صبروا جنه و حریراً: و در مقابل صبر و پایداری آنان بهشتی را با خلعتی از جامه­های حریر پاداش آنان قرار داد.

لغت

جنه: جنه در لغت به معنای باغ و بوستان است و در این جا با تنوین آمده که به معنای یک جنه است.

حریر: لباس نازک ابریشمی خالص

تفسیر

احتمال دارد که منظور از صبر در این آیه، همان صبر مخصوص بر گرسنگی در رابطه با انفاق طعام لوجه الله باشد. و چه بسا که منظور جزای مخصوصی، صرفاً در مقابل همین عمل، و نعمتی ویژه در کنار سایر نعمت­های اخروی باشد، و یا حتی بهشتی به خصوص و یا منطقه­ای مجزا در بهشت برای آنان.

 

زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است.

پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است

 

آیه­ی سیزدهم

«متکین فیها علی الارائک لا یرون فیها شمساً و لا زمهریراً»: در بوستان­های بهشتی بر تخت­ها تکیه می­زنند. در آن­جا نه تابش خورشید را می­بینند ( که درختان آن انبوه است) و نه سرمای تند و پرسوزی را (که نسیم بهشتی خوش نواز است)

لغت

ارائک: جمع اریکه، تخت مزین، تخت اتاق عروس و سراپرده­ی عروس که روی سریر است و یا فرش اتاق عروس. قید مزین بودن در آن منظور است.

زمهریر: سرمای شدید . و گفته شده، از ماده­ی زمهر، به معنی شدت سرما یا شدت غضب، یا سرخ شدن چشم بر اثر خشم است.

تفسیر

از آیه­ی فوق نباید استنباط شود که در بهشت آفتابی وجود ندارد. زیرا در آیاتی دیگر، از جمله آیات زیر، صریحاً از سایه­های ممتد بهشتی نام برده شده است. پس عدم احساس گرمای آفتاب به خاطر سایه­های جالب بهشت است:

* «فی سدر مخضود و طلح منضود و ظل ممدود: [واقعه / 30]: در جنگلی از سدر بی­خار و درختان موز، با خوشه­های چیده شده و سایه­ای پردوام.

* «تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها»[رعد/ 36]: نهرها از کف آن روان است. خوراکی­های آن دائمی و سایه­ی آن همیشگی است.

جالب است که در همین سوره سخن از سایه­های بهشتی به میان آورده است؛ یعنی آیه­ای که در ادامه مورد بحث ماست.

آیه­ی چهاردهم

«ودانیه علیهم ظلالها و ذلّلت قطوفها تذلیلاً» : سایه­های درختان. 2

 

هنگامی که بهشت جاوید را مشاهده کنی، دو چیز را در آن خواهی دید:

یکی نعمت­های بهشتی و دوم ملک و حکومتی بزرگ را

 

بهشتی بر سر آن­ها نزدیک می­آیند و چیدن میوه­ها برایشان آسان است.

لغت

قطوف: جمع قطف، چیدن، میوه­ی چیده شده، خوشه در وقت چیده شدن

ظلال : جمع ظل به معنای ستر است. ظلال چیزهایی هستند که مانع تابش آفتاب شوند. در داستان حضرت موسی (ع) آمده است: «فسقی لهما ثم تولی الی الضل»: حضرت موسی گوسفندان دختران شعیب را سیراب کرد و سپس به سایه رفت.

 تفسیر

ممکن است تعبیر «دانیه» ـ نزدیک شونده » در مورد سایه­های بهشتی، برای توجه دادن به این معنی باشد که شاخسارهای بهشتی، هرگاه که بنده­ی مؤمن را در معرض آفتاب بیابند، خود را خم می­کنند و پایین می­آورند و بر سر آن­ها سایه می­افکنند. و چون آن­ها از مسیر عبور کردند، به جای خود برمی­گردند. هم چنین خوشه­های پر از میوه، هنگامی که بهشتی را در حال عبور از کنار خود می­بینند، خود را پایین می­آورند و در اختیار وی قرار می­گیرند و سپس به حالت خود برمی­گردند.

آیه­ی پانزدهم

«ویطاف علیهم بانیه من فضه و اکواب کانت قواریراً» : خادمان بهشتی با جام­های نقره و تنگ­های بلورین برگرد آن­ها می­چرخند.

لغت

انیه: جمع اناء ، ظرف

اکواب: جمع کوب، کاسه و ظرف بدون دستگیره، تنگ، قدح

قواریر: جمع قاروره به معنی شیشه و بلور

 

تفسیر

ماحصل مطلب این است که مجلس این بزرگان را در بهشت، خادمان ویژه ـ که در آیات بعد آن­ها را معرفی فرموده است ـ مجلس آرایی می­کنند. ظرف­های مجلس نقره فام است و جام­های آن شیشه­ی خام. این خدمت­گزاران بر گرد آنان می­چرخند و جام­ها را بدانان عرضه می­کنند تا از هر چه خواهند بخورند و بنوشند. در آیتی دیگر، قرآن کریم درباره­ی جام­های بهشتی فرموده است: «یتنازعون فیها کاساً لالغو فیها و لاتثیم» [طور/ 23]: در آن بوستان­ها، جامی از آشامیدنی گوارا را از دست یکدیگر می­رباند که نه لودگی و بی­مغزی می­آورد و نه زورگویی و بدزبانی.

آیه­ی شانزدهم

«قواریرا من فضه قدّروها تقدیراً» شیشه­هایی که از نقره­ی خالص پرورده­اند و عیار و میزان آن را سنجیده­اند.

فلز نقره در دنیا هرگز بسان بلور یافت نمی­شود. ولی آیه­ی فوق می­رساند که در بهشت برین، بلورهایی از نقره ساخته می­شوند. یعنی ظرف­هایی تدارک دیده می­شوند که هم بلورین است و نمایانگر شراب طهوری که در درون جام است، و هم مانند نقره پرزرق و برق است، با جلوه­ای مخصوص.

آیه­ی هفدهم

«ویسقون فیها کاسا مزاجها زنجیلاً» : برای نوشیدن جامی به دستشان می­دهند که با زنجبیلش آمیخته­اند.

تفسیر

گفته­اند که مرسوم بوده است، از زنجبیل برای عطرآگین کردن و خوشگوار کردن اشربه استفاده می­کرده­اند. با توجه به این که زنجبیل دارای طعم گرم است، شربت آمیخته با زنجبیل بسیار نشاط آور و محرک خواهد بود.

جالب توجه است که زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است. پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است.

آیه­ی هجدهم

«عیناً فیها تسمی سلسبیلاً» : و آن چشمه­ای است که سلسبیلش می­نامند.

لغت

سلسبیل: کلمه­ای که تنها همین یک بار در قرآن کریم به کار رفته است. راغب آن را به معنای آبی دانسته که سبک، لذیذ و برنده است.

تفسیر

گفته­اند از ماده­ی سلاسله به معنای روانی گرفته شده است. به عبارت روان، سلیس گفته می­شود.

کلمه­ی «عیناً» منصوب آمده است. به نظر می­رسد که علت نصب آن، بدل بودن از زنجبیلاً است و در این صورت، معنای آیه چنین می­شود: «زنجبیل عبارت است از چشمه­ای که آن را سلسبیل می­نامند.» و از این رو باید گفت: هم چشمه­ی سلسبیل ویژه­ی اهل بیت است و هم زنجبیل.

آیه­ی نوزدهم

«ویطوف علیهم ولدان مخلّدون اذا رایتهم حسبتهم لؤلؤا منثوراً» : تازه جوانانی که همواره در حالت قبل از بلوغ می­مانند، کمر بسته به خدمت برگرد آنان طواف می­کنند و هرگاه آنان را می­بینی، تصور می­کنی که مروارید افشان کرده­اند.

تفسیر

در مورد «ولدان» که در آیه­ی فوق مطرح شده، دو نکته قابل توجه است:

1. این نوجوانان کارشان خدمت گزاری و مجلس­آرایی است و در مواردی که قرآن کریم از آن­ها سخن به میان آورده، با همین تعبیر «یطوف علیهم» به کار برده است که عنوان گردش بر گرد مجلس و پذیرایی از «عبادالله» است. پس تصور دیگری درباره­ی آنان مورد ندارد.

2. معلوم نیست که این خدمت گزاران برای عموم بهشتیان مطرح باشند و گویا در مواردی معدودی، آن هم برای اهل بیت، مقربین و مخلصین آمده است. توضیح این که موضوع ولدان فقط در موارد زیر بیان گشته است:

1. در همین سوره در آیه­ی فوق در مورد اهل بیت رسول اکرم (ص):

2. در سوره­ی واقعه در آیه­ی 17 به بعد در مورد مقربان درگاه الهی.

«والسّابقون اولئک المقرّبون ... یطوف علیهم ولدان مخلّدن با کواکب و اباریق و کاس من معین»: و پیشروان. پیشروان، آنان که مقربان درگاه­اند. .. حلقه­وار به پشتی­ها تکیه داده­اند. پسران جاوید در بهشت برگرد آن­ها کمر بسته به خدمت طواف می­کنند، با جاسم و ابریق و پیاله­ای گوارا.

3. در مورد دیگری، کلمه­ی «غلمان» به کار رفته که آن هم به معنای نوجوان است. در آیه­ی 24 سوره­ی طور فرموده است (گویا آن هم در وصف گروه مخصوصی است): «و یطوف علیهم غلمان لهم کانّهم لؤلؤ مکنون» : و پسران کم سالی برای خدمت گزاری آنان گردش می­کنند که گویا مرواریدی تازه از صدف به درآمده­اند.

آیه­ی بیستم

«واذا رایت ثم رایت نعیماً و ملکاً کبیراً» : و چون آن جا را بنگری، نعمت­هایی بی­پایان با پادشاهی بزرگ را عیان می­بینی.

لغت

ثم: آن جا. ممکن است در آیه­ی فوق به معنای ظرف مکان به کار رفته باشد که معنای آیه چنین شود: هنگامی که بهشت جاوید را مشاهده کنی، دو چیز را در آن خواهی دید: یکی نعمت­های بهشتی و دوم ملک و حکومتی بزرگ را.

تفسیر سلطنت بهشت:

نکته­ی قابل توجه این که کلمه­ی ملک در رابطه با بهشتیان، در قرآن کریم همین یک مرتبه به کار رفته است؛ در همین سوره که مربوط به اهل بیت رسول اکرم (ص) است . و آن هم به شخص رسول الله (ص) خطاب است که توملک بزرگی را خواهی دید. گویا آیه­ی فوق در مقام بیان این مطلب است که :

حکومت و پادشاهی مطلق بهشت از آن رسول اکرم (ص) است و در مرحله­ی بعد، اهل بیت (علیهم السلام) اداره­ی امور آن محیط را به عهده دارند. و چه بسا که در مراحل دیگر، مقربان درگاه الهی عهده­دار آن امور باشند، چنان که در آیات زیرین، مقربین به عنوان شاهد و ناظر بر سرنوشت ابرار معرفی شده­اند: «کلّا انّ کتاب الابرار لفی علّیین و ما ادرئک ما علّیون کتاب مرقوم یشهده المقرّبون» [مطفقین / 20 ـ 18] : پرونده­ی نیک مردان در علیین بهشت است و چه دانی که علیون کدام است؟ طوماری است که رقم خورده و مقربان شاهد آن طومارند.

از این رو باید گفت: ابرار در بهشت تحت نظارت مقربین قرار دارند و گویا آنان تحت نظارت اهل بیت (ع) و نهایتاً جملگی تحت سلطنت رسول اکرم (ص) به سر می­برند. بدیهی است که حکومت و پادشاهی در بهشت، نه مثل دنیا برای کیفر و رسیدگی به اعمال است و نه فرامینی از قبیل دنیا در آن مطرح است. بلکه چیزی متناسب با محیط بهشت برین است و چه بسا که سلسله مراتب حکومتی تنها و ساطتی برای الطاف و نعم الهی باشد. به هر حال چنین مطلبی مطرح شده است. در روایات ائمه­ی هدی (علیهم السلام) مباحثی متناسب با این مطلب آمده است که به لحاظ اختصار در این جا از ذکر آن­ها خودداری می­کنیم.

آیه­ی بیست و یکم

«عالیهم ثیاب سندس خضر و استبرق و حلّوا اسارو من فضّه و سقهم ربّهم شراباً طهوراً» : بر دوش آنان جامه­هایی از حریر سبز و زیباست و با دستواره­های نقره­ای آن­ها را آراسته­اند و پروردگارشان با شرابی طهور آنان را سقایت می­کند.

لغت

سندس: لباس حریر نازل

استبرق: حریر ضخیم براق

اساور: جمع اسوره و آن نیز جمع سوار یا سُوار است که در اصل از دستوار، یعنی دستبند گرفته شده و هنگام نقل به عربی، به صورت سوار درآمده است.

تفسیر

«عالیهم ثیاب سندس خضر و استبرق» . ضمیر در کلمه­ای «عالیهم» به عبادالله برمی­گردد و سایر ضمایر «هم» نیز مرجعشان همان عبادالله است. پس معنا چنین می­شود: بر بالا و اندام آن­ها لباس­هایی از حریر نازک سبز رنگ ـ که خود نشاط آفرین است ـ پوشانیده شده است.

«وحلّوا اساور من فضّه» . تحلیه به معنای زینت دادن و آراستن است. پس این بندگان والا مقام با دست بندهایی از نقره آراسته می­گردند. نکته­ی قابل توجه این است که موضوع دست بند سه بار دیگر در قرآن کریم آمده و در هر سه مورد عبارت «اساور من ذهب» ـ دست­بندهایی از طلا ـ ذکر شده است و تنها در همین سوره «اساور من فضه» به کار رفته است. به آیات زیر توجه فرمایید:

* «یحلّون فیها من اساور من ذهب» [کهف/ 31]

* «یحلون فیها من اساور من ذهب و لؤلؤاً» [حج / 23]

* «یحلّون فیها من اساور منذهب و لؤلؤ » [فاطر/ 23]

علت این نکته را برخی چنین دانسته­اند که چون خادمه­ی حضرت زهرا (سلام الله علیها) در این وفای به نذر و روزمره و انفاق، با این بزرگواران هم داستان شد و نام مبارکش «فضه» بود، سه بار در این سوره واژه­ی فضه به کار برده شده که یک بار آن همین است.

«و سقهم ربّهم شراباً طهوراً» پروردگارشان از شرابی طهور بدان­ها می­آشاماند.

نکته­ی جالب در عبارت فوق این است که سقابت کننده را، بدون واسطه خود پروردگار متعال معرفی کرده است و این خود لطفی است.

و شراب طهور یعنی بسیار پاک کننده که جسم و روح آنان را به نهایت درجه طهارت می­رساند؛ چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است که خدای رحمان قلب و جان آنان را از هر چیز پاک می­سازد و آن­ها را از ما سوی الله بیگانه و غرق در جمال و جلال خدا می­کند.

نکته­ی دیگر قابل توجه این است که هم تعبیر «سقیهم» و هم عبارت «شراباً طهوراً» در مورد بهشت، همین یک بار در قرآن کریم آمده است و گویا که این موهبت هم از مختصات اهل بیت (علیهم السلام) است.

آیه­ی بیست و دوم

«ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکوراً» : این بهشت و نعیم برای شما پاداشی است و البته که سعی و کوشش شما مورد سپاس گزاری است.

تفسیر

آیه­ی فوق آخرین آیه­ای است در سوره­ی دهر که در مورد بهشت و درباره­ی پاداش اهل بیت (ع) سخن گفته و آن هم توجه دادن به پاداش الهی است.

آیه دو قسمت دارد:

الف) «انّ هذا کان لکم جزاء» : این برای شما پاداشی است.

«جزاء» در این عبارت به صورت نکره آمده است و شاید در مقام بیان این نکته باشد که این نعمات پاداشی، در مقابل همان عمل مورد بحث در سوره (وفای به نذر و اطعام) است. به ویژه که آن­ها به فقیر گفتند: «لانرید منکم جزاء».

ب) « و کان سعیکم مشکوراً» : تلاش شما در طاعت و اخلاص مورد تشکر است.

روشن است که تشکر کننده، خدای تعالی است که این خود بزرگ­ترین موهبت است. مجدداً دو آیه را با هم مقابله کنیم: آیه­ی 9: «انّما نطعمکم لوجه الله نرید منکم جزاء و لا شکوراً».

آیه­ی 22 : «انّ هذا کان لکم جزاءّ و کان سعیکم مشکوراً» آن­ها حرفشان این بود که : «لا نرید منکم جزاءّ».

خطاب الهی این است که : «انّ هذا کان لکم جزاءّ». سخن آن­ها این بود که : «ولا شکوراً»

خطاب الهی این است که : «و کان سعیکم مشکوراً».

تا این قسمت از سوره، دو نکته­ی قابل توجه دارد:

اول این که چند مطلب و تعبیر در قرآن کریم فقط یک بار و در این سوره به کار رفته است که نشانگر وجود نعمت­هایی کاملاً ویژه و استثنایی برای رسول اکرم (ص) و اهل بیت (علیهم السلام) است و این تعابیر عبارت­اند از : 1ـ کافور؛ 2. ندیدین زمهریر3. فضه در رابطه با بهشت؛ 4. زنجبیل؛ 5.سلسبیل؛ 6. ملک کبیر در رابطه با بهشت؛ 7. سقیهم ربهم؛ 8. شراباً طهوراً.

دوم این که گرچه در این سوره نعم عظیم الهی مورد بحث قرار گرفته­اند، ولی ذکری از «حورالعین» به میان نیامده است. علت آن را چنین گفته­اند که چون این سوره در وصف اهل بیت مکرم رسول الله (ص) است، خدای سبحان به احترام زهرای بتول و قره العین رسول (سلام الله علیهما) این مطلب را مطرح نفرموده است.

آیه­ی بیست و سوم

«انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً» : محققاً این خود ما هستیم که قرآن را بر تو نازل کردیم.

تفسیر

با چند تأکید، خدای سبحان نزول قرآن را به خود نسبت می­دهد:

الف) حرف تأکید انّ

ب) تکرار ضمیر متکلم مع الغیر

ج) مفعول مطلق تنزیلا

د) به صورت جمله­ی اسمیه آوردن

در پایان نعمت­های بهشت، به موضوع هدایت بازمی­گردد که در آغاز سوره مطرح شده بود و از بزرگ­ترین محورهای هدایت الهی ، یعنی قرآن کریم و رسول اکرم (ص)، یاد می­کند.

منبع : سایت رسمی دکتر سید محسن میر باقری



|

 
 
 
   

اسلایدر