تفسیر آیات
بسم الله الرحمن الرحیم: به نام خداوند بخشایندهی بخشایشگر.
آیهی اول
«هل اتی علی
الانسان حین من الدهر لم یکن شیئاً مذکورا»: آیا نه این است که بر انسان
برههای از روزگار گذشته است که چیزی ذکر شده نباشد.
لغت
دهر: مرور شب و روز، و به معنای زمان طولانی به کار میرود، چنان که کفار میگفتند: «ومایهلکنا الا الدهر.»
حین: برهه از زمان، زمانی محدود
تفسیر
«هل» از
ادات استفهام است، ولی مفسرین در این جا مقصود از آن را تقریر دانستهاند
و به همین مناسبت، برخی آن را به معنای «قد» گرفتهاند. بنابراین، آیهی
شریفه در مقام بیان این مطلب است که «بر انسان برههای از روزگار گذشته
است که چیزی ذکر شده نبود» ؛ هر چند این بیان در قالب سؤال باشد.
و اما در
مقصود این عبارت که در برههای از زمان انسان چیزی ذکر شده نبود، اقوالی
مطرح شده است. برخی گفتهاند که : انسان در نطفه قابل ذکر نبود و بعداً
قابل ذکر شد. برخی دیگر گفتهاند که در علم خدا قابل ذکر بود، ولی در علم
خلق قابل ذکر نبود. بعضی آیه را به علما مربوط دانسته و چنین معنی
کردهاند که علما قبل از فراگیری علم، قابل ذکر نبودند و سپس قابل ذکر
شدند. در نظر دیگر، مذکور نبودن را، به هنگامی که مواد بدن انسان جزء
عناصر خاک بوده، معنی کردهاند.
در حدیثی از
امام باقر (علیه السلام) آمده است که : انسان چیزی بود، ولی یاد شده نبود:
«کان شیئا و لم یکن مذکورا» [تفسیر المیزان، ج 20 : 237، به نقل از مجمع
البیان و عیاشی].
و هم چنین
از امام صادق (ع) در حدیثی چنین نقل شده است: «فی الکافی با سناده عن مالک
الجهنی عن ابی عبدالله علیه السلام فی الایه قال: کان مقدرا غیرمذکور»
[همان، به نقل از کافی و تفسیر برهان].
به نظر
میرسد که این آیه در رابطه با آیهی بعد مطرح شود، زیرا در آیهی دوم،
خلقت انسان در این دنیا مطرح شده است: یعنی دورانی که انسان در آن مذکور
میشود. زیرا دنیا کلاس درس است و محل امتحان و ابتلای الهی و قرآن کریم،
اصل تنظیم این دوران دنیا را فقط به جهت ابتلا میداند و فرموده است: «انا
جعلنا ما علی الارض زینه لها لنبلوهم ایّهم احسن عملا و انّا لجاعلون ما
علیها صعیدا جرزا» [کهف / 7 و 8].
یعنی ما
محققاً آنچه را که روی زمین است، زینت آن قرار دادیم تا انسان را
بیازماییم که کدام یک نیکو کردارتر خواهد بود و [زمانی هم که دوران امتحان
به پایان برسد] ما خود تمام آنچه را روی زمین است، به صورت خاکی بیحاصل
درخواهیم آورد.
از این رو،
هنگامی که انسان در زندگی دنیا خلق میشود، مذکور میگردد و رد اینک لاس
برای او پروندهی عمل تشکیل میشود، نام او در دیوان ممتحنین به ثبت و ضبط
میآید. در عالم بالا در تدارک آموزش تقدیراتی صورت میگیرد و فرشتگانی
نامزد میشوند تا از وی مراقبت به عمل آورند.3 فرشته و با فرشتگان دیگری مأموریت ثبت اعمال او را مییابند4
و این مأموریتها همه به نام وی انجام میشوند. پس نام انسان در مراحل و
موارد بسیاری برده میشود و انسان مذکور میگردد. اما قبل از ورود به این
دنیا و پوشیدن لباس حیات، انسان هر چند وجود داشته، ولی نامی از او در این
نظام آموزشی به میان نمیآمده است.
آیهی دوم
«انا خلقنا
الانسان من نطفه امشاج نبتلیه فجعلناه سمیعاً بصیراً» محققاً ما انسان را
از نطفهای آمیخته آفریدیم تا مورد آزمونش قرار دهیم، پس او را شنوا و
بینا ساختیم.
امشاج: جمع مشیج یا مشج به معنای آمیخته و مخلوط
تفسیر
مشج بکذا: مخلوطش کرد.
منظور از
امشاج بودن نطفه چیست؟ ممکن است منظور این باشد که نطفهی آدمی آمیخته شده
است با عواملی از قبیل ژنها که ابعاد و گرایشات متفاوت را در انسان به
ودیعت میگذارند و بر اساس آن، انسان در زندگی دنیا با دو دسته تمایلات و
کششهای متضاد درونی مواجه میشود و این امشاج بودن، خود زمینهی آزمایش و
ابتلای او را فراهم میآورد: «انا خلقنا الانسان من نطفه امشاج نبتلیه» .
کما این که
مفسرین در کلمهی «نبتلیه» لام علت را در تقدیر گرفته و گرفتهاند: «ای
لنبتلیه.» روشن است که این دو گونه کشش در وجود انسان برای ابتلا و امتحان
امری ضروری است، زیرا اگر آدمی تنها گرایشات منفی داشت، هرگز قدمی به سوی
رستگاری برنمیداشت. اگر هم یکسره در معرض گرایشات نورانی و ملکوتی قرار
داشت، دیگر امتحان بیمعنی بود. توضیح این که : عبودیت و بندگی پروردگار
متعال بر دو گونه است:
یک نوع آن بندگی عمومی است که همهی موجودات زمینی و آسمانی دارند، به این صورت که همهی اشیا او را تسبیح میکنند،5 و تمامی جنبندگان در زمین و آسمان بر آستانش سر بر سجده میسایند6،
و جمله فرشتگان؛ اعم از آنها که در آسماناند و یا در زمین، یا آنها که
صفآرایی کرده و در مسیر آسمان و زمین نزول و صعود میکنند، همگان به
تسبیح او مشغولاند و نماز و نیایش به درگاهش را به خوبی میدانند.7
نوع دوم آن، بندگی و عبودیت انسان است در این زندگی دنیا که یک زندگی آزمایشی و توأم با ابتلائات گوناگون است.
بین عبودیت
انسان با سایر موجودات تفاوت روشنی است. اشیا در تسبیح و بندگی خدای سبحان
رنجی را تحمل نمیکنند و مشکلی ندارند. حتی فرشتگان الهی، چون بعد مخالفی
در وجودشان نیست، در مسیر بندگی رنج مخالفت با نفس و نهی آن را از هوی
ندارند چون هوایی در مقابل مسیر بندگی ندارند، به همین دلیل دارای
عصمتاند،8 اما انسان چنین نیست. انسان به خاطر دوبعدی بودن
برای پیمودن مسیر بندگی باید بعد حیوانی خویش را در کنترل گیرد و با صفات
منفی مقابله کند. این به سادگی میسر نخواهد بود.
از همین رو،
انسان در این کلاس دنیا و زندگی آزمایشی، همواره بر سر دوراهی قرار
میگیرد و اگر بخواهد در درگاه ربوبی بندگی کند، باید از نفس و هواهای آن
فاصله گیرد. قرآن کریم رمز فلاح و رستگاری بشر را چنین بیان میفرماید: «و
اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فانّ الجنّه هی الماوی»
[نازعات/ 40 و 41].
و از همین
جا به خوبی این نتیجه عاید میشود که نوع بندگی انسان به مراتب از بندگی
دیگر موجودات و حتی فرشتگان برتر است. هم چنین، ارزش و اهمیت این کلاس و
آزمایش روشن میگردد. زیرا، در این دوران است که انسان با برگزیدن رضوان
الهی بر هوای نفسانی، راه قرب او را میپوید و به مدارج عالیه میرسد
(البته میتواند که چنین باشد) و از این روست که مولای متقیان،
امیرمؤمنان، علی (علیه السلام) فرمودهاند: «الدنیا... و متجر اولیا الله»
[نهج البلاغه].
نتیجه این
که منظور از امشاج بودن نطفه، دارا بودن زمینهی گرایشات متفاوت است و علت
این گونه خلقت انسان، آزمایش و ابتلای اوست. قرآن کریم در آیات متعددی
وجود جهات مثبت و گرایشات خیر را در انسان متذکر میشود و در آیاتی دیگر،
زمینههای منفی را در او گوشزد میکند. جالب این است که نسبت به بهرهوری
از جهات مثبت، مکرراً تذکر میدهد و در رابطه با صفات منفی از قبیل حسد،
حرص، کفور بودن، و.... وی را بر حذر میدارد و بر مقابله با آنها ترغیب
میکند. برای مثال در جهت مثبت، در مواردی قرآن کریم انسان را دارای فطرت
توحیدی معرفی میکند [اعراف / 73، روم / 30 و چند آیهی دیگر]. و در آیاتی
دیگر، از او م یخواهد که این پیوند و پیمان فطری را با مقام ربوبی پاس
دارد9 و یا او را دارای نفس لوامه میداند.10 در جایی نیز از او میخواهد که به تزکیه و رشد نفس بپردازد.10 در جایی نیز از او میخواهد که به تزکیه و رشد نفس بپردازد.11 و در جهات منفی، اگر قرآن انسان را کفور و ناسپاس معرفی میکند.12، او را ناسپاسی بر حذر میدارد.13 و اگر انسان را بخیل میداند14، و او را بر مبارزه با این حالت توانا شناخته و خودداری نفس را از بخل و مال دوستی، از رمزهای فلاح او معرفی میکند. و...15 .
از این رو،
وظیفهی انسان در این دار ابتلا و امتحان، تقویت جهات مثبت و کنترل نمودن
جهات منفی نفسانی است: «فجعلناه سمیعاً بصیراً» او را شنوا و بینا قرار
دادیم.
شنوا و بینا
بودن انسان به معنای دارا بودن ابزار درک و جهت گیری اوست . به این معنی
که آدمی برای شناخت عالم خارج و به ظهور رساندن ارادهی خویش، به ابزاری
برای درک و برای عمل نیاز دارد و خداوند این امکان را برای انسان به وجود
آورده است. بدیهی است که خواست الهی رشد و فلاح افراد بشر است، ولی از
طریق اختیار و گزینش خود آنها.
به آیات زیر در رابطه توجه فرمایید.
نحل / 78 : « و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلّکم تشکرون.»
مؤمنون / 78 : «و هو الذی انشا لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»
سجده / 9: « و جعل لکم السّمع والابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»
ملک / 23: « و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده قلیلاً ما تشکرون.»
قرآن کریم
در جایی دیگر همین سه عامل را در تصمیمگیریهای انسان در مورد سؤال
میداند: «و لا تقف ما لیس لک به علم ان السّمع و الابصار و الفؤاد کل
اولئک کان عنه مسئولا» [اسراء / 36].
از این آیات
اهمیت این سه عامل در رستگاری انسان مشخص میشود. توجه به آیات فوق روشن
میسازد که چشم و گوش و دل را خداوند برای ادای شکر و پیمودن راه رستگاری
در انسان قرار داده است (لعلکم تشکرون)، ولی افراد بشر فقط اندکی در این
راه آنها را به کار میگیرند.
وظیفهی انسان در این دار ابتلا و امتحان، تقویت جهات مثبت و کنترل نمودن جهات منفی نفسانی است.
آیهی سوم
«انا هدیناه السبیل اما شاکراً و اما کفوراً» : ما انسان را به راه و رسم رسیدن به فلاح هدایت نمودیم.
تفسیر
هر کدام از این هدایتها نیز بر دو نوع است: عام و خاص.
هدایت
تکوینی عام برای انسان، همان فطرت توحیدی و جهات مثبت نفسانی است که در
همهی افراد بشر (با شدت و ضعف) قرار داده شده است و به صورت گرایشی به
سوی ذات اقدس الهی و روح حق گرای انسان بروز و ظهور میکند.
هدایت تشریعی عام الهی همان شریعتهای آسمانی است که توسط پنج پیامبر عظیم الشأن بر عالم بشریت عرضه شده16 و همگان را بدان دعوت نمودهاند.17
تا این
مرحله از این هدایت، هدایت عام و فراگیر است و کسی و یا گروهی بدان اختصاص
نیافته است. افراد بشر در مقابله این هدیهی عظیم الهی سه گونه برخورد
میکنند: دستهای به شریعت الهی میگروند و نسبت بدان ملزم میشوند،
دستهای دیگر نسبت به آن بیتفاوت میمانند، ودستهی سوم به مقابله با
انبیا و شریعت آنان برمیخیزند. قرآن کریم در مورد این سه دسته و تقدیرات
الهی دربارهی آنان به تفصیل سخن میگوید. در مورد دستهی ال به صراحت
بیان میفرماید که اینها مورد انعام پروردگار عزیز قرار میگیرند و از
هدایتهای ویژهای برخوردار میشوند. قرآن کریم این هدایتهای ویژه را با
تعابیری از قبیل عناوین زیر مطرح میفرماید:
1. ازدیاد هدایت و ایجاد روح تقوا: «والذین اهتدوا زادهم هدی واتاهم تقویهم»[محمد/17].
2. ثبات در هدایت: «یثبت الله الذین امنوا بالقول الثابت فی الحیوه الدنیا و فی آلاخره» [ابراهیم /27].
3. الهامات قلبی: «و نفس ما سویها فالهمها فجورها و تقویها» [شمس / 7 و 8].
4. فرقان: «ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا» [انفال/ 29].
5. نور قلب: «یا ایها الذین اموا اتقوا الله و امنوا برسوله یوتکم کفلین من رحمته و یجعل لکم نوراً تمشون به و ....» [حدید / 28].
6. شرح صدر «فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام» [انعام/ 125].
7. اثابه و رسیدن به حق: «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات یهدیهم ربهم بایمانهم» [یونس/9].
تمامی این
عنایات ویژه و هدایتهای الهی، عنوان جایزه وتشویق برای مراحل اولیهی
ایمان را از طرف خدای سبحان دارند و البته چنین است که خداوند وعدهی
صلوات و رحمت بر مؤمنین صابر داده است: «اولئک علیهم صلوات من ربّهم و
رحمه و اولئک هم لامهتدون» [بقره / 157].
با توضیحی
که داده شد و دقت در آیهی (انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفوراً)
معلوم میشود، منظور از هدایت همان هدایت عام الهی است. یعنی افراد بشر با
زمینههای وجودیشان که توان پوییدن راه رشد و نیل به فلاح را دارند، و با
وجود هدایت روشن الهی، به دو دسته تقسیم میشوند: عدهای سپاسگزار این
موهبتهای عظیم الهیاند ودستهای ناسپاس و کفرپیشه. از آیهی فوق اختیار
انسان در دایرهی تکلیف به خوبی روشن میشود؛ به گونهای اگر در مورد
مختار بودن انسان تنها همین یک آیه در قرآن کریم میبود، اختیار انسان از
دیدگاه قرآن صد درصد به اثبات میرسید.
آیهی چهارم
«انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً» ما برای کافران زنجیرها و غلها و آتشی سوزان مهیا کردهایم.
لغت
اعتدنا: آماده کردیم. این عبارت برای تأکید است و میرساند که مجازات حتمی است.
سلاسل: جمع سلسله ، زنجیر
اغلال: جمع غل، حلقهای که بر گردن یا دستها قرار میدهند.
سعیر: آتش برافروخته
تفسیر
در این
سوره، با آن که مردم را در هدایت الهی به دو دستهی شاکر و کفور تقسیم
نموده است، ولی چون سوره در وصف انسانهای پاک نازل شده، به یک آیه در
مورد کیفر کفار بسنده کرده و ادامهی بحث تماماً در وصف شاکرین است. در
حالی که در مواردی دیگر، مثلاً در سورهی واقعه، دربارهی این دسته
عذابهای مربوط به آن به تفصیل بحث شده است.
آیهی پنجم
«ان الابرار
یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً» : نیکوکاران (که سپاسگزار هدایت ما
بودند) از جامی مینوشتند که به کافور آمیخته شده است.
لغت
کاس: ظرفی که در آن نوشیدنی باشد.
مزاج: هر چیزی که عمل هضم به کمک آن انجام شود؛ و یا آمیخته.
کافور: هرچیز خنک و خوش بویی که چیزهای دیگر را بدان مثال زنند.
ایران: نیکوکاران
بر: نیکی وسیع
تفسیر
منظور از
«ابرار» نیکوکارانی است که در زمرهی شاکرین قرار دارند، نه این که شاکرین
منحصراً در ابرار باشند. قرآن کریم ابرار را بدین گونه توصیف میفرماید:
«... ولکن البر من آمن بالله و الیوم الاخر و الملائکه والکتاب و النبیین
و اتی المال علی حبه ذوی القربی و الیتامی و المساکین و ابن السبیل و
السائلین و فی الرقاب و اقام الصلوه و اتی الزکوه و الموفون بعهدهم اذا
عاهدوا و الصابرین فی الباساء و الضراء و حین الباس اولئک الذین صدقوا و
اولئک هم المتّقون»[بقره / 177].
و یا میفرماید: «و لکنّ البرّ من اتقی» [بقره / 189].
و نیز فرموده است: « لن تنالوا البرّ حتی تنفقوا ممّا تحبون» [آل عمران/ 192].
از آیات فوق مشخصات صاحب بر (ویژگیهای ابرار) چنین به دست میآید:
1. ایمان به خدای سبحان، قیامت، ملائکه ، کتاب و پیامبران؛
2. انفاق نمودن مالی را که دوست میدارد، به یتیمان، مساکین و...؛
3. اقامهی صلاه؛
4. ایتای زکاه که حالت خاصی از انفاق نمودن است؛
5. وفای به عهد؛
6. صبر در جهاد و سختی و مشکلات زندگی؛
7. تقوا پیشه کردن؛
8. انفاق مالی را که دوست میدارد (تکرار شمارهی 2).
حال اگر به آیات سورهی بلد توجه کنیم، در آنجا مشخصات اصحاب یمین یا میمنه را چنین مییابیم:
1. آزاد کردن برده؛
2. ضیافت و اطعام در روز قحطی به یتیمی خویشاوند و یا مسکینی خاک نشین؛
3. ایمان؛
4. قرار گرفتن در زمرهی کسانی که یکدیگر را، هم به صبر و استقامت توصیه میکننأ، و هم به مهر ومحبت.18
قابل توجه
است که اگر تطبیقی بین دو دسته آیات فوق صورت گیرد، مشخص میشود که ابرار
همان اصحاب یمین یا اصحاب میمنه هستند، نه مقربین. به ویژه که در آیات
زیر، قرآن کریم مقربین را شاهد و ناظر بر سرنوشت ابرار میداند:
«کلاً انّ
کتاب الابرار لفی علیین و ما ادرتک ما علیون کتاب مرقوم یشهده المقربون»
[مطفقین/ 21 ـ 18]. : محققاً پروندهای نیک مردان در علیین بهشت است. و چه
دانی که علیون کدام است؟ پروندهی ابرار طوماری است رقم خورده. مقربان
شاهد آن طومارند.
حالت این
مطلب با توجه به دستهبندی افراد بشر در سورهی واقعه چهرهای
دیگرمییابد. در این سوره در مورد قیامت آمده است: « و کنتم ازواجاً ثلاثه
فاصحاب المیمنه، ما اصحاب المیمنه، و اصحاب المشئمه ، ما اصحاب المشمئمه ،
و السابقون السابقون، اولئکه المقربون» [واقعه / 11 ـ 7].
نکتهی سؤال
برانگیز این است که با توجه به شأن نزول سورهی دهر که در مورد درگاه الهی
هستند، چرا در این سوره تعبیر «ابرار» به کار رفته است و حال آن که ابرار
فاصلهی زیادی با مقربون دارند. به عبارت دیگر، توصیفات این سوره باید در
مورد مقربون آمده باشد نه ابرار.
پاسخ این
سؤال با دقت نظر ویژهای در آیات مربوطه روشن میشود: در این سوره هم،
قرآن کریم صحبت از سه دسته را به میان آورده است و در حقیقت شاکرین را به
دو دسته تقسیم کرده است؛ ولی به گونهای تلویحی به صورت زیر:
الف) در آیهی چهارم، دربارهی کفار سخن گفته است: «انا اعتدنا للکافرین سلاسل و اغلالاً و سعیراً» .
ب) در آیهی پنجم، دربارهی ابرار مطلبی را بیان فرموده است: «ان الابرار یشربون من کاس کان مزاجها کافوراً»
ج) در آیهی ششم ، دستهی سوم را با تعبیر لطیفی، یعنی با تعبیر «عبادالله» مطرح میفرماید.
یعنی در
حقیقت یک آیه در مورد «کفار» آمده است و یک آیه هم در مورد ابرار و آیات
بعدی تا اواخر سوره در مورد «عبادالله» مطرح شده است و البته حق هم همین
است؛ زیرا سوره در شأن آنها نازل گشته است. و تعبیر «عبادالله» برای اهل
بیت رسول اکرم (ص) به کار رفته که تعبیری بسیار جالب است. یعنی تعبیری
لطیفتر از مقربین برای آنها آمده است. برای روشن شدن مطلب به توضیح
آیهی ششم میپردازیم.
آیهی ششم
«عیناً یشرب
بها عبادالله یفجرونها تفجیراً» (کافور) چشمهای است که بندگان خدا ازآن
میآشامند و آن را میشکافند ( و از آن انشعاباتی پدید میآورند).
لغت
یفجرون : از
ریشهی فجر به معنای شکافتن است؛ خواه شکافتن زمین یا چیزی دیگر. نور صبح
چون سیاهی شب را میشکافد، بدان فجر گویند. و فاسق را از آن جهت فاجر
گویند که پردهی عفاف و تقوا را میدرد.
تفسیر
در آیهی
فوق، کلمهی «عیناً» بدل است از کافور و به همین خاطر منصوب شده است. یعنی
کافور عبارت است از چشمهای که بندگان خدا از آن میآشامند. بنابراین
معنای دو آیهی پنجم و ششم چنین میشود: ابرار از جامی مینوشند که مقداری
کافور با آن آمیخته شده و طعم کافور گرفته است.
سپس جواب یک
سؤال مقدر داده میشود؛ این سؤال که : کافور چیست؟ پاسخ چنین است: کافور
چشمهای است که اصل آن در اختیار «عبادالله» است. از آن میآشامند، آن را
منشعب میسازند و یا با فرو بردن جام آن را جوشان و خروشان میکنند.
عبادالله در کنار چشمهی کافور قرار دارند، از آن میآشامند و هر که را
بخواهند، از آن متنعم میگردانند. ابرار (اصحاب یمین) هم از این چشمهی
خوشگوار بیبهره نیستند و جامشان با آمیختهای از آن معطر میشود.
با این
حساب، تعبیر ابرار برای اهل بیت رسول اکرم (ص) به کار نرفته است، بلکه
آنها عبادالله هستند که آیات بعد در توصیف آنان است. شبیه این مطلب در
سورهی ینظرون تعرف فی وجوههم تضره النّعیم یسقون من رحیق مختوم ختامه مسک
و فی ذلک فلیتنا فس المتنافسون و مزاجه من تسنیم عیناً یشرب بها المقرّبون
(آیات 28 ـ 22): ابرار در نعمت را در خرمی چهرههای آنان خواهی شناخت. از
جامی سر به مهر به آنان میآشامانند، و مهر آن از مشک آهوست. جا دارد که
در استفاده از این نعمت، از یکدیگر پیشدستی کنند. آمیختهی آن از تسنیم
است. تسنیم چشمهای است که مقربان الهی از آن مینوشند.
به مطلب فوق دوباره توجه فرمایید. درست همان مطلب در این جا بیان شده است.
مقربین از چشمهی تسنیم میآشامند، ولی مقداری از آن در جام ابرار ریخته میشود و با شراب شربت آنان ممزوج میگردد.
آیهی هفتم
«یوفون
بالنذر و یخافون یوماً کان شرّه مستطیراً» : عبادالله به نذر خود وفا
میکنند و از روزی در هراساند که شرو سختی آن فراگیر است.
لغت
نذر: تعهد بر کار خوبی که کسی آن را بر خود واجب میکند.
مستطیر: منتشر و پراکنده . اسم فاعل از استطار. استطار الحریق، یعنی دامنهی آتش سوزی گسترده شد.
تفسیر: ترس از روز قیامت
نکتهی قابل
توجه در آیهی فوق این است که اولیای الهی و بلکه سرآمد آنها، یعنی اهل
بیت رسول اکرم (ص) ، از روز قیامت خائف و ترسانند و از مشکلات و شرّ آن
روز هراس دارند. با این که آنها در مقام عصمت به سر میبرند، از وعید
الهی در اضطراباند و به وعدههای رحمت او دل خوش دارند. این خود نشان
کمال ایمان و یکی از رموز فلاح انسان است. قرآن کریم در این رابطه
میفرماید: و اما من خاف مقام ربه و نهی النفس عن الهوی فان الجنه هی
الماوی [نازعات / 40 و 41] : هر آن کس که از مقام پروردگارش خوف و ترسی
داشته باشد و نفس خود را زا هوسها مانع شود، به یقین، بهشت برین جایگاه
او خواهد بود.
قرآن کریم از زبان انبیای الهی ، ترس از عذاب آخرت را بیان میفرماید19
و مهمتر این که به رسول عظیم الشأن اسلام دستور میدهد که چنین اعلام
نماید: «قُل انّی اخاف ان عصیت ربی عذاب یومِ عظیم» [انعام/ 15] : به این
مشرکان بگو: اگر خدایم را نافرمان شوم، از عذاب آن روز بزرگ بر خود
میترسم. بنابراین نباید تصور کرد که اولیای الهی از عذاب آخرت ترسی به دل
ندارند و یا برای نیل به نعیم ابدی، شوق در دل نمیپرورانند. که اگر چنین
بود، نباید دربارهی آنان چنین آیاتی مطرح میشد. حال آنکه اغلب آیات
سورهی دهر در وصف نعمتهای بهشتی است که در اختیار اهل بیت قرار میگیرد.
نکاتی در این جا قابل توجهاند:
اولاً: در عین ترس از عذاب آخرت و اشتیاق به نعم بهشت، مقربان و اولیاء الهی در عبادت، قرب ذات حق را میجویند.
ثانیاً: جهت
عمدهی اشتیاق اولیای الله به بهشت رضوان، در جوار قرب الهی بودن است، و
جهت غالب در تنفر از جهنم ، دوری از معبود و گرفتار بودن در هم نشینی با
دشمنان اوست. چنان که در دعای شریف کمیل بدین گونه بدان اشارت رفته است:
«فهینی یا الهی و سیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک
و هبنی صبرت علی حر نارک فکیف اصبر عن النظر الی کرامتک....»
ما حصل کلام
این که اگر در مقام عرفان و توجه دادن به ذات حق و دل بستگی و محبت بدو،
شوق به ثواب الهی و خوف از عذاب او را، بی اهمیت یا کم اهمیت تلقی کنیم،
راهی برخلاف قرآن و سنت پوییدهایم.
آیهی هشتم
«و یطعمون
الطعام علی حبه مسکیناً و یتمیاً و اسیراً» طعام خود را با میل و اشتهایی
که بدان دارند ( وبر اساس محبت الهی ) ، به مسکین و یتیم و اسیر
میخورانند.
تفسیر
1. «علی حبه» به دو گونه تفسیر شده است:
الف) ضمیر
«ه» به خدای تعالی برگردانده شده است؛ یعنی «یطعمون الطعام علی حب الله» ،
چون خدا را دوست میدارند، غذای خویش را اطعام میکنند.
ب) مرجع
ضمیر «ه» را طعام دانستهاند که در این صورت معنی چنین میشود: غذایی را
انفاق میکنند که نسبت بدان میل و اشتهای زیادی دارند (یعنی در عین
گرسنگی).
بنابر قرائن زیر نظر دوم ترجیح دارد، هر چند که ممکن است هر دو جهت موردنظر آیه باشند:
اولاً: در آیهی بعدی آمده است: «انما نطعمکم لوجه الله...» و این خود از بیان محبت خدا حیکات میکند.
ثانیاً: در موارد دیگری، قرآن کریم انفاقی را موفق و مورد توجه پروردگار متعال دانسته است که از اموال محبوب انسان باشد:
- «لن تنالوا البر حتی
تنفقوا مما تحبون» [انعام/ 92] : هرگز به خیر و نیکی دست پیدا نمیکنید،
مگر آنگاه که از اموال مطبوع و خواستنی خود انفاق کنید و یا از غذایی
باشد که برای شما عزیز جلوه میکند.
- «او اطعام فی یوم ذی
مسغبه یتیماً ذا مقربه او مسکیناً ذا متربه» [بلد / 16 ـ 14]: به غذا
میهمان کردن در روزهای قحطی، درماندگان، یتیمی صاحب قرابت یا درماندهای
صاحب حاجت و خاک نشین را.
ثالثاً: شأن
نزول آیه و سه روز روزه گرفتن و افطار با آب و اطعام غذا بر گرسنگان، خود
قرینهای روشنتر بر این مطلب است که علی حبه به معنای دوست داشتن غذاست.
ولی به هر حال هم چنان که متذکر شدیم، این دو نظر مانعه الجمع نیستند و
ممکن است هر دو جهت در یک تعبیر آمده باشند.
2. نکتهی
دیگر این که: این اطعام غذا در وضعیتی کاملاً استثنایی و به شیوهای خاص
صورت گرفته، یعنی رحمتی بوده که خالصانه از ناحیهی اهل بیت رسول اکرم (ص)
بر نیازمندان جاری گشته است.
آیهی نهم
«انّما
نطعمکم لوجه الله لانرید منک جزاءّ و لا شکوراً» (شعار آنها و حرف دلشان
این است که) ما به خاطر خدایمان (و به گل روی او) شما را اطعام میکنیم و
از شما پاداشی نمیخواهیم و در انتظار سپاس و تشکری هم نمیمانیم.
لغت
وجه : روی هر چیزی که با آن رو به رو شوند. «مستقبل کل شی» و در اصل به معنای صورت و چهره است.
تفسیر
وجه در قرآن کریم دو گونه به خدای سبحان نسبت داده شده است:
الف) بقای وجه الله
«کُل من
علیها فان و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام» [الرحمن / 26 و 27]: هر کس
بر پشت زمین جا دارد، اهل فناست و آنچه بر جای میماند، چهرهی پروردگار
توست؛ آن چهرهی با جلالت و اکرام.
«کل شی
هالکُ الا وجهه له الحکم و الیه ترجعون» [قصص/ 88]: همه چیز رو به نابودی
است، جز روی او که جاوید است. فرمان او راست و شما به سوی او بازگردان
میشوید. ظاهراً در آیهی فوق مراد، ذات اقدس الهی است و جمال او چنان که
طبرسی ذیل آیهی 112 بقره (بلی من اسلم وجهه الله)، گفته است: عرب وجه
الشی را به کار میبرد و از آن ذات شیء را اراده میکند. بر همین معنی، در
مصباح، صاحح قاموس، اقرب الموارد، و مفردات تصریح شده است [قاموسی قرآن، ج
7 ، ص 184].
ب) انجام عمل برای وجه الله
1. ارادهی وجه الله، مانند ایهی 52 سورهی انعام : «ولا تطرد الذین یدعون ربهم بالغداوه و العشی یریدون وجهه.»
و یا آیهی 38 سورهی روم : «ذلک خیر للذین یریدون وجه الله.»
2. ابتغاء
وجه الله: آیهی 22 سورهی رعد: «والذین صبروا ابتغاء وجه ربّهم و اقاموا
الصلوه ...» : آن کسانی که شکیبا ماندند تا روی پروردگار خود را بجویند.
و هم چنین، آیهی 272 سورهی بقره: «و ما تنفقون الا ابتغاء وجه الله.»
3. لوجه الله، تنهادر آیهی مورد بحث: «انما نطعمکم لوجه الله .»
به خوبی
روشن است که در آیات فوق، مراد از «وجه الله» یعنی برای خدا و در جهت دست
یافتن به ثواب و پاداش اوست. ولی چون تنها پاداش و ثواب ظاهری نظر بندگان
مقرب را تأمین نمیکند ، بلکه بالاتر از آن دست یافتن به رضوان الهی و
پیمودن درجات قرب است، اصطلاح «وجه الله» یا «وجه رب» به کار رفته است.
کما این قرآن کریم این دو تعبیر را نیز به کار برده است.
4. ابتغاء
رضوان الله و یا ابتغاء مرضات الله، مانند آیهی 27 سورهی حدید: «ما
کتبناها علیهم الا ابتغاء رضوان الله»: ما بر عهدهی آنان فقط طلب رضای
خدا را مکتوب و قطعی کردیم. و یا آیهی 265 سورهی بقره: «ینفقون اموالهم
ابتغاء مرضات الله»: مالشان را در طلب رضای خدا انفاق میکنند.
5. قربات
عندالله، مانند آیهی 99 سورهی توبه: «.... و یتّخذ ما ینفق قربات
عندالله و صلوات الرسول الا انّها قربه لهم»:... و مالی را که انفاق
میکنند، مایهی تقرب و منزلت در پیشگاه الهی قررا میدهند و مایهی دعای
رسول خدا. بدانید که انفاق واقعاً مایهی قرب و نزدیکی آنها به پیشگاه
خدایشان خواهد بود. توجه به تعابیر اشاره شده مطلب را روشن میکند. «لا
نرید منکم جزاء و لاشکوراً» تکمیلی است بر «لوجه الله»، زیرا کاری که
صرفاً برای خدا متعال و تقرب به او انجام پذیرد، نباید انتظاری بر پاداش
از سوی مخلوق و یا حتی توقع تشکری در آن باشد. گفتهاند که آیهی فوق بیان
حال و نیت این بندگان برگزیده الهی است، نه این که آنان حتی چنین مطلبی را
به زبان آورده باشند. پس در حقیقت، آیهی مورد اشاره مدحی است از سوی خدای
بزرگ بر شدت خلوص آنان .
آیهی دهم
«انّا نخاف من ربّنا یوماً عبوساً قمطریراً» : ما از پروردگارمان از شر آن روزی که با چهرهای تلخ و تند ظاهر شود، خائفیم.
لغت:
عبوس، ترش رو
قمطریر: بدی
شدید و سخت. گفتهاند که اصل آن به معنی جمع شدن و جمع کردن است. «قمطر
الشی » یعنی جمع شد؛ آن را جمع کرد. پس «یوم قمطریر» ، روزی است که در آن
شرها روی هم انباشته شوند.
تفسیر
«عبادالله»
که این سوره در شأن آنان است، در اعمال خود و در انفاقی کاملاً استثنایی
که انجام میدهند، نه امیدی به پاداش و تشکر از غیرخدا دارند و نه ترسی از
غیر او به دل راه میدهند (لایخاف الا الله و لایرجوا الا ایّاه) [جامع
الاخبار، باب 41، روایت امیرالمؤمنین (ع)] و تنها ترسشان در رابطه با حضور
در پیشگاه ذات احدیت و به ویژه در روز قیامت است.
آیهی یازدهم
«فوقهم الله
شرّ ذلک الیوم و لقّهم نضرهً و سروراً»: به پاس این اخلاص و طاعت،
خداوندشان از شر آن روز مصون داشت و با خرمی و نشاط مواجهشان ساخت.
لغت
وقایه: حفظ و نگهداری و جلوگیری از اذیت
نضره: بهجت و خوش رویی
سرور: شادمانی در مقابل اندوه
ظاهراً این
وعدهی الهی در مورد آنان، مربوط به روز قیامت است، نه بهشت و این وعدهی
جالبی است، زیرا چه بسا که جمعی از بهشتیان در صحنهی قیامت بامشکلاتی
مواجه باشند.21 ولی خدای سبحان، نضره و سرور را در همین روز به
آنان مینمایاند. به ویژه تعبیر «لقّیهم» از تعابیر جالی است که نشان
میدهد، خدای بزرگ از این میهمانان گرانقدر با لطف خاصش استقبال میکند.
آیهی دوازدهم
« و جزاهم بما صبروا جنه و حریراً: و در مقابل صبر و پایداری آنان بهشتی را با خلعتی از جامههای حریر پاداش آنان قرار داد.
لغت
جنه: جنه در لغت به معنای باغ و بوستان است و در این جا با تنوین آمده که به معنای یک جنه است.
حریر: لباس نازک ابریشمی خالص
تفسیر
احتمال دارد
که منظور از صبر در این آیه، همان صبر مخصوص بر گرسنگی در رابطه با انفاق
طعام لوجه الله باشد. و چه بسا که منظور جزای مخصوصی، صرفاً در مقابل همین
عمل، و نعمتی ویژه در کنار سایر نعمتهای اخروی باشد، و یا حتی بهشتی به
خصوص و یا منطقهای مجزا در بهشت برای آنان.
زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است.
پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است
آیهی سیزدهم
«متکین فیها
علی الارائک لا یرون فیها شمساً و لا زمهریراً»: در بوستانهای بهشتی بر
تختها تکیه میزنند. در آنجا نه تابش خورشید را میبینند ( که درختان آن
انبوه است) و نه سرمای تند و پرسوزی را (که نسیم بهشتی خوش نواز است)
لغت
ارائک: جمع اریکه، تخت مزین، تخت اتاق عروس و سراپردهی عروس که روی سریر است و یا فرش اتاق عروس. قید مزین بودن در آن منظور است.
زمهریر: سرمای شدید . و گفته شده، از مادهی زمهر، به معنی شدت سرما یا شدت غضب، یا سرخ شدن چشم بر اثر خشم است.
تفسیر
از آیهی
فوق نباید استنباط شود که در بهشت آفتابی وجود ندارد. زیرا در آیاتی دیگر،
از جمله آیات زیر، صریحاً از سایههای ممتد بهشتی نام برده شده است. پس
عدم احساس گرمای آفتاب به خاطر سایههای جالب بهشت است:
* «فی سدر
مخضود و طلح منضود و ظل ممدود: [واقعه / 30]: در جنگلی از سدر بیخار و
درختان موز، با خوشههای چیده شده و سایهای پردوام.
* «تجری من تحتها الانهار اکلها دائم و ظلها»[رعد/ 36]: نهرها از کف آن روان است. خوراکیهای آن دائمی و سایهی آن همیشگی است.
جالب است که در همین سوره سخن از سایههای بهشتی به میان آورده است؛ یعنی آیهای که در ادامه مورد بحث ماست.
آیهی چهاردهم
«ودانیه علیهم ظلالها و ذلّلت قطوفها تذلیلاً» : سایههای درختان. 2
هنگامی که بهشت جاوید را مشاهده کنی، دو چیز را در آن خواهی دید:
یکی نعمتهای بهشتی و دوم ملک و حکومتی بزرگ را
بهشتی بر سر آنها نزدیک میآیند و چیدن میوهها برایشان آسان است.
لغت
قطوف: جمع قطف، چیدن، میوهی چیده شده، خوشه در وقت چیده شدن
ظلال : جمع
ظل به معنای ستر است. ظلال چیزهایی هستند که مانع تابش آفتاب شوند. در
داستان حضرت موسی (ع) آمده است: «فسقی لهما ثم تولی الی الضل»: حضرت موسی
گوسفندان دختران شعیب را سیراب کرد و سپس به سایه رفت.
تفسیر
ممکن است
تعبیر «دانیه» ـ نزدیک شونده » در مورد سایههای بهشتی، برای توجه دادن به
این معنی باشد که شاخسارهای بهشتی، هرگاه که بندهی مؤمن را در معرض آفتاب
بیابند، خود را خم میکنند و پایین میآورند و بر سر آنها سایه
میافکنند. و چون آنها از مسیر عبور کردند، به جای خود برمیگردند. هم
چنین خوشههای پر از میوه، هنگامی که بهشتی را در حال عبور از کنار خود
میبینند، خود را پایین میآورند و در اختیار وی قرار میگیرند و سپس به
حالت خود برمیگردند.
آیهی پانزدهم
«ویطاف علیهم بانیه من فضه و اکواب کانت قواریراً» : خادمان بهشتی با جامهای نقره و تنگهای بلورین برگرد آنها میچرخند.
لغت
انیه: جمع اناء ، ظرف
اکواب: جمع کوب، کاسه و ظرف بدون دستگیره، تنگ، قدح
قواریر: جمع قاروره به معنی شیشه و بلور
تفسیر
ماحصل مطلب
این است که مجلس این بزرگان را در بهشت، خادمان ویژه ـ که در آیات بعد
آنها را معرفی فرموده است ـ مجلس آرایی میکنند. ظرفهای مجلس نقره فام
است و جامهای آن شیشهی خام. این خدمتگزاران بر گرد آنان میچرخند و
جامها را بدانان عرضه میکنند تا از هر چه خواهند بخورند و بنوشند. در
آیتی دیگر، قرآن کریم دربارهی جامهای بهشتی فرموده است: «یتنازعون فیها
کاساً لالغو فیها و لاتثیم» [طور/ 23]: در آن بوستانها، جامی از آشامیدنی
گوارا را از دست یکدیگر میرباند که نه لودگی و بیمغزی میآورد و نه
زورگویی و بدزبانی.
آیهی شانزدهم
«قواریرا من فضه قدّروها تقدیراً» شیشههایی که از نقرهی خالص پروردهاند و عیار و میزان آن را سنجیدهاند.
فلز نقره در
دنیا هرگز بسان بلور یافت نمیشود. ولی آیهی فوق میرساند که در بهشت
برین، بلورهایی از نقره ساخته میشوند. یعنی ظرفهایی تدارک دیده میشوند
که هم بلورین است و نمایانگر شراب طهوری که در درون جام است، و هم مانند
نقره پرزرق و برق است، با جلوهای مخصوص.
آیهی هفدهم
«ویسقون فیها کاسا مزاجها زنجیلاً» : برای نوشیدن جامی به دستشان میدهند که با زنجبیلش آمیختهاند.
تفسیر
گفتهاند که
مرسوم بوده است، از زنجبیل برای عطرآگین کردن و خوشگوار کردن اشربه
استفاده میکردهاند. با توجه به این که زنجبیل دارای طعم گرم است، شربت
آمیخته با زنجبیل بسیار نشاط آور و محرک خواهد بود.
جالب توجه است که زنجبیل همین یک بار در قرآن کریم آمده است. پس زنجبیل بهشتی، گویا فقط از آن اهل بیت (علیهم السلام) است.
آیهی هجدهم
«عیناً فیها تسمی سلسبیلاً» : و آن چشمهای است که سلسبیلش مینامند.
لغت
سلسبیل: کلمهای که تنها همین یک بار در قرآن کریم به کار رفته است. راغب آن را به معنای آبی دانسته که سبک، لذیذ و برنده است.
تفسیر
گفتهاند از مادهی سلاسله به معنای روانی گرفته شده است. به عبارت روان، سلیس گفته میشود.
کلمهی
«عیناً» منصوب آمده است. به نظر میرسد که علت نصب آن، بدل بودن از
زنجبیلاً است و در این صورت، معنای آیه چنین میشود: «زنجبیل عبارت است از
چشمهای که آن را سلسبیل مینامند.» و از این رو باید گفت: هم چشمهی
سلسبیل ویژهی اهل بیت است و هم زنجبیل.
آیهی نوزدهم
«ویطوف
علیهم ولدان مخلّدون اذا رایتهم حسبتهم لؤلؤا منثوراً» : تازه جوانانی که
همواره در حالت قبل از بلوغ میمانند، کمر بسته به خدمت برگرد آنان طواف
میکنند و هرگاه آنان را میبینی، تصور میکنی که مروارید افشان کردهاند.
تفسیر
در مورد «ولدان» که در آیهی فوق مطرح شده، دو نکته قابل توجه است:
1. این
نوجوانان کارشان خدمت گزاری و مجلسآرایی است و در مواردی که قرآن کریم از
آنها سخن به میان آورده، با همین تعبیر «یطوف علیهم» به کار برده است که
عنوان گردش بر گرد مجلس و پذیرایی از «عبادالله» است. پس تصور دیگری
دربارهی آنان مورد ندارد.
2. معلوم
نیست که این خدمت گزاران برای عموم بهشتیان مطرح باشند و گویا در مواردی
معدودی، آن هم برای اهل بیت، مقربین و مخلصین آمده است. توضیح این که
موضوع ولدان فقط در موارد زیر بیان گشته است:
1. در همین سوره در آیهی فوق در مورد اهل بیت رسول اکرم (ص):
2. در سورهی واقعه در آیهی 17 به بعد در مورد مقربان درگاه الهی.
«والسّابقون
اولئک المقرّبون ... یطوف علیهم ولدان مخلّدن با کواکب و اباریق و کاس من
معین»: و پیشروان. پیشروان، آنان که مقربان درگاهاند. .. حلقهوار به
پشتیها تکیه دادهاند. پسران جاوید در بهشت برگرد آنها کمر بسته به خدمت
طواف میکنند، با جاسم و ابریق و پیالهای گوارا.
3. در مورد
دیگری، کلمهی «غلمان» به کار رفته که آن هم به معنای نوجوان است. در
آیهی 24 سورهی طور فرموده است (گویا آن هم در وصف گروه مخصوصی است): «و
یطوف علیهم غلمان لهم کانّهم لؤلؤ مکنون» : و پسران کم سالی برای خدمت
گزاری آنان گردش میکنند که گویا مرواریدی تازه از صدف به درآمدهاند.
آیهی بیستم
«واذا رایت ثم رایت نعیماً و ملکاً کبیراً» : و چون آن جا را بنگری، نعمتهایی بیپایان با پادشاهی بزرگ را عیان میبینی.
لغت
ثم: آن جا.
ممکن است در آیهی فوق به معنای ظرف مکان به کار رفته باشد که معنای آیه
چنین شود: هنگامی که بهشت جاوید را مشاهده کنی، دو چیز را در آن خواهی
دید: یکی نعمتهای بهشتی و دوم ملک و حکومتی بزرگ را.
تفسیر سلطنت بهشت:
نکتهی قابل
توجه این که کلمهی ملک در رابطه با بهشتیان، در قرآن کریم همین یک مرتبه
به کار رفته است؛ در همین سوره که مربوط به اهل بیت رسول اکرم (ص) است . و
آن هم به شخص رسول الله (ص) خطاب است که توملک بزرگی را خواهی دید. گویا
آیهی فوق در مقام بیان این مطلب است که :
حکومت و
پادشاهی مطلق بهشت از آن رسول اکرم (ص) است و در مرحلهی بعد، اهل بیت
(علیهم السلام) ادارهی امور آن محیط را به عهده دارند. و چه بسا که در
مراحل دیگر، مقربان درگاه الهی عهدهدار آن امور باشند، چنان که در آیات
زیرین، مقربین به عنوان شاهد و ناظر بر سرنوشت ابرار معرفی شدهاند: «کلّا
انّ کتاب الابرار لفی علّیین و ما ادرئک ما علّیون کتاب مرقوم یشهده
المقرّبون» [مطفقین / 20 ـ 18] : پروندهی نیک مردان در علیین بهشت است و
چه دانی که علیون کدام است؟ طوماری است که رقم خورده و مقربان شاهد آن
طومارند.
از این رو
باید گفت: ابرار در بهشت تحت نظارت مقربین قرار دارند و گویا آنان تحت
نظارت اهل بیت (ع) و نهایتاً جملگی تحت سلطنت رسول اکرم (ص) به سر
میبرند. بدیهی است که حکومت و پادشاهی در بهشت، نه مثل دنیا برای کیفر و
رسیدگی به اعمال است و نه فرامینی از قبیل دنیا در آن مطرح است. بلکه چیزی
متناسب با محیط بهشت برین است و چه بسا که سلسله مراتب حکومتی تنها و
ساطتی برای الطاف و نعم الهی باشد. به هر حال چنین مطلبی مطرح شده است. در
روایات ائمهی هدی (علیهم السلام) مباحثی متناسب با این مطلب آمده است که
به لحاظ اختصار در این جا از ذکر آنها خودداری میکنیم.
آیهی بیست و یکم
«عالیهم
ثیاب سندس خضر و استبرق و حلّوا اسارو من فضّه و سقهم ربّهم شراباً
طهوراً» : بر دوش آنان جامههایی از حریر سبز و زیباست و با دستوارههای
نقرهای آنها را آراستهاند و پروردگارشان با شرابی طهور آنان را سقایت
میکند.
لغت
سندس: لباس حریر نازل
استبرق: حریر ضخیم براق
اساور: جمع
اسوره و آن نیز جمع سوار یا سُوار است که در اصل از دستوار، یعنی دستبند
گرفته شده و هنگام نقل به عربی، به صورت سوار درآمده است.
تفسیر
«عالیهم
ثیاب سندس خضر و استبرق» . ضمیر در کلمهای «عالیهم» به عبادالله
برمیگردد و سایر ضمایر «هم» نیز مرجعشان همان عبادالله است. پس معنا چنین
میشود: بر بالا و اندام آنها لباسهایی از حریر نازک سبز رنگ ـ که خود
نشاط آفرین است ـ پوشانیده شده است.
«وحلّوا
اساور من فضّه» . تحلیه به معنای زینت دادن و آراستن است. پس این بندگان
والا مقام با دست بندهایی از نقره آراسته میگردند. نکتهی قابل توجه این
است که موضوع دست بند سه بار دیگر در قرآن کریم آمده و در هر سه مورد
عبارت «اساور من ذهب» ـ دستبندهایی از طلا ـ ذکر شده است و تنها در همین
سوره «اساور من فضه» به کار رفته است. به آیات زیر توجه فرمایید:
* «یحلّون فیها من اساور من ذهب» [کهف/ 31]
* «یحلون فیها من اساور من ذهب و لؤلؤاً» [حج / 23]
* «یحلّون فیها من اساور منذهب و لؤلؤ » [فاطر/ 23]
علت این
نکته را برخی چنین دانستهاند که چون خادمهی حضرت زهرا (سلام الله علیها)
در این وفای به نذر و روزمره و انفاق، با این بزرگواران هم داستان شد و
نام مبارکش «فضه» بود، سه بار در این سوره واژهی فضه به کار برده شده که
یک بار آن همین است.
«و سقهم ربّهم شراباً طهوراً» پروردگارشان از شرابی طهور بدانها میآشاماند.
نکتهی جالب در عبارت فوق این است که سقابت کننده را، بدون واسطه خود پروردگار متعال معرفی کرده است و این خود لطفی است.
و شراب طهور
یعنی بسیار پاک کننده که جسم و روح آنان را به نهایت درجه طهارت میرساند؛
چنان که از امام صادق (ع) نقل شده است که خدای رحمان قلب و جان آنان را از
هر چیز پاک میسازد و آنها را از ما سوی الله بیگانه و غرق در جمال و
جلال خدا میکند.
نکتهی دیگر
قابل توجه این است که هم تعبیر «سقیهم» و هم عبارت «شراباً طهوراً» در
مورد بهشت، همین یک بار در قرآن کریم آمده است و گویا که این موهبت هم از
مختصات اهل بیت (علیهم السلام) است.
آیهی بیست و دوم
«ان هذا کان لکم جزاء و کان سعیکم مشکوراً» : این بهشت و نعیم برای شما پاداشی است و البته که سعی و کوشش شما مورد سپاس گزاری است.
تفسیر
آیهی فوق
آخرین آیهای است در سورهی دهر که در مورد بهشت و دربارهی پاداش اهل بیت
(ع) سخن گفته و آن هم توجه دادن به پاداش الهی است.
آیه دو قسمت دارد:
الف) «انّ هذا کان لکم جزاء» : این برای شما پاداشی است.
«جزاء» در
این عبارت به صورت نکره آمده است و شاید در مقام بیان این نکته باشد که
این نعمات پاداشی، در مقابل همان عمل مورد بحث در سوره (وفای به نذر و
اطعام) است. به ویژه که آنها به فقیر گفتند: «لانرید منکم جزاء».
ب) « و کان سعیکم مشکوراً» : تلاش شما در طاعت و اخلاص مورد تشکر است.
روشن است که
تشکر کننده، خدای تعالی است که این خود بزرگترین موهبت است. مجدداً دو
آیه را با هم مقابله کنیم: آیهی 9: «انّما نطعمکم لوجه الله نرید منکم
جزاء و لا شکوراً».
آیهی 22 : «انّ هذا کان لکم جزاءّ و کان سعیکم مشکوراً» آنها حرفشان این بود که : «لا نرید منکم جزاءّ».
خطاب الهی این است که : «انّ هذا کان لکم جزاءّ». سخن آنها این بود که : «ولا شکوراً»
خطاب الهی این است که : «و کان سعیکم مشکوراً».
تا این قسمت از سوره، دو نکتهی قابل توجه دارد:
اول این که
چند مطلب و تعبیر در قرآن کریم فقط یک بار و در این سوره به کار رفته است
که نشانگر وجود نعمتهایی کاملاً ویژه و استثنایی برای رسول اکرم (ص) و
اهل بیت (علیهم السلام) است و این تعابیر عبارتاند از : 1ـ کافور؛ 2.
ندیدین زمهریر3. فضه در رابطه با بهشت؛ 4. زنجبیل؛ 5.سلسبیل؛ 6. ملک کبیر
در رابطه با بهشت؛ 7. سقیهم ربهم؛ 8. شراباً طهوراً.
دوم این که
گرچه در این سوره نعم عظیم الهی مورد بحث قرار گرفتهاند، ولی ذکری از
«حورالعین» به میان نیامده است. علت آن را چنین گفتهاند که چون این سوره
در وصف اهل بیت مکرم رسول الله (ص) است، خدای سبحان به احترام زهرای بتول
و قره العین رسول (سلام الله علیهما) این مطلب را مطرح نفرموده است.
آیهی بیست و سوم
«انا نحن نزلنا علیک القرآن تنزیلاً» : محققاً این خود ما هستیم که قرآن را بر تو نازل کردیم.
تفسیر
با چند تأکید، خدای سبحان نزول قرآن را به خود نسبت میدهد:
الف) حرف تأکید انّ
ب) تکرار ضمیر متکلم مع الغیر
ج) مفعول مطلق تنزیلا
د) به صورت جملهی اسمیه آوردن
در پایان
نعمتهای بهشت، به موضوع هدایت بازمیگردد که در آغاز سوره مطرح شده بود و
از بزرگترین محورهای هدایت الهی ، یعنی قرآن کریم و رسول اکرم (ص)، یاد
میکند.
منبع : سایت رسمی دکتر سید محسن میر باقری